سارا خانوم گل مامان سلام،
از همين جا و در حضور خودت ميبوسمت و روز جهاني كودك رو بهت تبريك ميگم خوشگلم. امروز روز توئه هر كاري دوست داري كه برات خطري نداشته باشه انجام بده. خوشگل من داري بازي ميكني، يعني داري با اسباب بازيهات آشپزي ميكني و مدام ميگي مامان بيا غذا سرد! يعني بيا غذا سرد شد! ميگم دخترم من الان سيرم تازه صبحانه خوردم ولي بازم تكرار ميكني. هزار ماشاءالله خيلي ميفهمي و بامزه حرف ميزني. ديگه بله رو كامل ميگي اينقدر هم خوشگل ميگي كه نگو. باشه هم خيلي قشنگ ميگي مثلا ميگم سارا مواظب خودت باش! ميگي باشه. قبلا باشه و بله رو نصفه ميگفتي اما الان با تاكيد و محكم ميگي خيلي خوشم مياد. صدات خيلي قشنگه هزار هزار ماشاءالله. از وقتي كه آكادمي موسيقي گوگوش شروع شده هر بار كه نشون ميده تو هم دو تا انگشتات رو ميذاري روي لپت و ميگي مييييييييي ياااااااااا اداي هومن كه به شيما ياد ميداد رو در مياري خوشگلم. خيلي دوست دارم. خيلي سريع هر چيزي تو ذهنت ميشينه. حافظه تجسميت مثل من قويه. اين يكي ديگه به من رفته !!! :)) هر بار خونه كسي ميخوايم بري مخصوصا خونه مامان پروين و خاله فاطمه اينا (ارميا) به نزديكي هاي خونشون ميرسيم ميگي مامان ميريم پيش ارميا؟! يا وقتي ميخوايم بريم خونه مامان پروين ميرسيم سر باكري ميگي آزي نههههههههه! يا مدام مهد كودكي كه بهار خاله مريم ميره بهم نشون ميدي و اصرار ميكني كه بري مهد! البته روز پنجشنبه بردمت مهد. حدود نيم ساعت شايد هم چهل دقيقه اونجا بازي ميكردي و حسابي محيط برات جالب و جذاب بود. خوشت اومده بود و هر چي بچه ها توپا و اسباب بازي ها رو جابه جا ميكردن تو اعتراض ميكردي و ميگفتي نه!!! توپا رو جمع ميكردي و ميريختي تو سبدش!! آخ من فداي دختر مرتبم بشم.
بابايي يكي دو هفته ميشه كه گفته ببرمت واسه دو يا سه روز در هفته مهد ثبت نامت كنم. پنجشنبه رفتم تا با مديرش صحبت كنم گفت متاسفانه جا نداره! جايي ديگه اي هم دوست ندارم ببرمت. چون اينجا هم نزديك خونه مامان پروينه هم بهار خاله مريم اونجاست و گاهي اوقات ميتونين پيش هم باشين و مواظبت باشه. فعلا كه گفت وقت نداره و بايد واسه آبان ماه تماس بگيرم اگه جاي خالي داشت ثبت نامت كنم. واسه خودت هم دو روز تو هفته خوبه. تنوعيه و بازي ميكني.
از پنجشنبه ميگفتم بابايي كه نمايشگاه غرفه داشت و تا ظهر پيش ما بود ولي بعدش ديگه رفت نمايشگاه رسانه هاي ديجيتال و من و تو خونه مامان پروين بوديم. بعدازظهر ساعت پنج بود كه زنگ زدم به آتليه اي كه قرار بود بريم نمونه كارهاش رو ببينيم.
امسال بر خلاف سالهاي گذشته به خاطر مريضي عزيز عكسي كه سالگرد ازدواجمون و تولد تو مينداختيم عقب افتاد و از اين بابت خيلي ناراحتم. كاشكي همون موقع اقدام ميكردم به انداختن عكس. البته اون موقع هم به خاطر عمل و مريضي عزيز و اينكه پول به اندازه كافي تو دستمون نبود و از نظر روحي هم حال خوبي نداشتيم عقب افتاد ميخواستم بذارم واسه عروسي خانوم بي معرفت كه اون هم... بگذريم به هر حال نشد اما اين دفعه ديگه جدي گرفتمش. نميخوام اين فرصت رو از دست بدم. تا الان هم خيلي دير شده عزيزم. پنجشنبه با تو خاله فرزانه و عمو مهدي رفتيم آتليه و نمونه كار ديديم و همون جا وقت گرفتيم واسه پنجم آبان وقت آرايشگاه هم گرفتم ديگه بايد برم تو نخ لباس و ست كردن لباسهامون كه ايشاءالله از سال هاي گذشته خوشگل تر و بهتر ميشه.
ديروز آقاي كرمي زنگ زد و دوباره منو دعوت به كار كرد تو دفتر بيمه خودشون ولي خوب هنوز نتونستم تصميم بگيرم آخه گفت كه درصدي حقوق ميدن و حقوق ثابتي ماهانه نميدن بسته به ميزان كاري كه بگيرن حقوق ميدن و اين از نظر من و بابايي خوب نيست! بايد بازم باهاش صحبت كنم و از شرايطشون كاملا اطلاع پيدا كنم. ديروز جمعه بود و از صبح بابايي رفت نمايشگاه و من و تو تنها بوديم خيلي روز دلگير و كلافه كننده اي بود. اصلا حوصله نداشتم و اعصابم هم خورد بود. دلم از يك سري چيزا و كسا گرفت. دوباره از دست خودم و محبت هاي زياديم ناراحت شدم. ا ز اينكه چرا بايد اينقدر ناراحت باشم چرا حرفم رو خيلي رك و راحت بهشون نميزنم و .... ولي خوب بعد از اينكه بابايي اومد حالم بهتر شد ساعت نه بود كه بابايي اومد تو هم خسته بودي و با بابايي زود خوابيدي. اما من تا ساعت يك و نيم شب بيدار بودم و خوابم نميبرد.
خاله پري رفته مشهد و الان تو حرم امام رضا (ع) نايب الزياره همگيمون مخصوصا من و تو و بابايي هم هست. بهش گفتم وقتي دستش رسيد به ضريح امام رضا بگه كه ما هم خيلي زود بطلبه آخه دلم تنگ شده الان يك سال و نيم هست كه نرفتيم. دوست دارم اين بار با ماشين بريم. دخترم تو هم دعا كن تا خدا گره از كارمون باز كنه و زندگيمون بر وفق مرادمون بگذره. روزهاي سلامتي و خوشيمون روز به روز بيشتر و بيشتر بشه. ديگه خسته شدم از اين همه دغدغه و كار و گرفتاري و دكتر و ....
خدايا ناشكري نميكنم. باز هم به همه چيت شكر ولي كم كم ظرفيتم داره تموم ميشه.