آلودگی هوای تهران و یه سفر سه روزه به بابلسر...
پنجشنبه بعد از خوردن صبحانه با حسین و سارا رفتیم دیدن خواهرش که نذری داشت و بعد برای ناهار برگشتیم خونه ی محسن اینا، ناهار اونجا بودیم و عصری هم یه سر رفتیم خونه ی اون یکی خواهرش، خلاصه در رفت و آمد بودیم، جمعه ناهار رفتیم خونه ی مامان، و عصری هم راه افتادیم به سمت خونه ی محسن اینا، اونجا خیلی راحتتریم، هوا سرد بود و تو خونه ی محسن اینا احساس راحتی میکردیم... هر چند مامان خیلی دوست داشت که بریم خونه خودشون...
جمعه بعدازظهر متوجه شدیم که شنبه به علت آلودگی هوا تهران تعطیله و این شد به نفع ما! حسین صبح شنبه راه افتاد و رفت خونه داداشش و اونجا صحبت کردن و بعدش هم برگشت اومد خونه برای ناهار، سر سفره ی ناهار صحبت هایی که شد که در نهایتا باعث ناراحتی و دلخوری شد و ما ساعت چهار بعدازظهر از خونه ی محسن اینا اومدیم بیرون و ساعت هشت و نیم شب بود که رسیدیم تهران و شام هم رفتیم خونه ی مامان پروین...
خدایا خودت کمک کن... من خسته ام
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.