چهارشنبه بیست و دو شهریور سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) بود و بعد از اذان مغرب من به همراه خواهران محترم همگی راهی خونه الهام اینا شدیم تا سفره ی عقد رو بچینیم، خداروشکر امکانات خاصی نداشتم اما با همون امکانات سفره ی عقدشون رو چیدیم و خیلی خیلی قشنگ و زیبا بود... همه گی خوشمون اومد مخصوصا الهام هم راضی بود... قرار شد که سبزی سفره عقد رو من بگیرم که مسئولیتی سخت بر عهده ام قرار گرفت چون فرصت پاک کردن و آماده کردنش رو نداشتم اما خوب پذیرفتم! صبح حسین رو فرستادم سبزی گرفت، تا پاک کردم و شستم و آماده شد ساعت ده و نیم صبح بود، بعد لباسهامونو گذاشتم و سعی کردم که هر چه زودتر آماده بشیم، اما وقتی رسیدیم خونه ی الهام اینا ساعت حدود دو بعدازظهر بود، ناهار همگی دعوت بودیم خونه الهام اینا، و مامان و بابا به همراه همه ی خواهرای محترم بودن جز من! وقتی رسیدیم مشغول خوردن ناهار شدیم و بنا بود که عاقد ساعت سه بیاد تا مراسم عقد رو برگزار کنه، حسین و الهام هم از آتلیه رسیدن خونه و بعد از خوردن ناهار ساعت حدود سه و نیم عصر بود که عاقد اومد و حسین و الهام به عقد هم در اومدن، آرزو کردیم همه ی دخترا و پسرا خوشبخت و سعادتمند بشن این دو عزیز هم همینطور...
خلاصه بعد از مراسم عقد و جشن و پایکوبی و بزن و برقص و .... کیک خوردیم و راه افتادیم به سمت خونه، من و حسین و سارا رفتیم یکی دو جا خونه دیدیم و بعدش هم رفتیم خونه چون خیلی خیلی خسته بودیم بعد از تعویض لباسهامون و یه کوچولو استراحت سه تایی خوابیدیم! جمعه هم راهی شدیم به سمت بنگاه و مجددا خونه دیدیم...
خدایا خودت کمکمون کن هر چه زودتر یه جای مناسب و ایده آل پیدا کنیم... میدونم که مثل همیشه تو آخرین دقایق سورپرایزمون میکنی و بهترین گزینه رو سر راهمون قرار میدی این بار هم به خودت واگذار میکنم و ازت میخوام که هر چه زودتر تکلیفمون رو روشن کنی...انشاءالله
عقد حسین ۲۳ شهریور
جابه جایی خونه تا ده مهر فرصت داریم
۱۸ شهریور قرارداد خونه رو بستن
۲۰ شهریور رفتم پیش رویا خاله واسه مصاحبه برای کار