اولين مرواريد سارا جون...

سلام دختر قشنگم، اولين مرواريدت مباركت باشه خوشگلم. خنده هاي خوشگلت داره خوشگل تر ميشه. فك پايين سمت راستت يه تيزي سفيدي داره كه هنوز و كامل بيرون نيومده اما خيلي تيزه. اينو از گازايي كه موقع شير خوردن ميگيري فهميدم. انشاءالله كه راحت و بدون درد از لثه ات خارج بشه دخترم. خيلي مواظبه اين دندوناي خوشگلت باش ماماني.
دوست دارم نفس مامان...
بوسسسسسسسسسسسسس

انگاري داري مرواريد در مياري خوشگلم...

سلام مهربونترين دختر دنيا... قربون اون دستاي نرم و لطيفت برم كه ميكشي روي صورتم. خيلي دوست دارم خانوم طلا. امروز صبح كه بابايي رو صدا زدم شما از خواب بيدار شدي و يه خنده خيلي خوشگل به من و بابايي كردي. بعد چشماتو بستي و بابايي هم حسابي ماساژت داد تا خستگيت در بره بعد بغلت كرد و دست و صورتت رو شست و رفت اداره. خيلي دوست داريم ساراي گل مامان.
راستي ماماني يه چيز يادم اومد بهت بگم خيلي وقته كه لثه هات متورم شده و حسابي اذيتت ميكنه حتي 27 تا 29 اسفند ماه هم تب داشتي به خاطرش و حسابي دهنت داغ بود. اما خدا رو شكر از سه چهار ساعت قبل از سال تحويل تبت قطع شد. ديروز داشتم بهت آب ميدادم تو ليوان شيشه اي كه يه دفعه يه صدايي شنيدم بعد فكر كردم اشتباه كردم دوباره كه شروع به آب خوردن كردي دوباره اون صداي تق تق رو شنيدم، بعد يه جيغ از ذوقم كشيدم و بابايي رو صدا كردم و گفتم كه حسين جان بياااااااااااااااا، ببين سارا انگار دندون در آورده. ولي هر چي روي لثه هات رو ديديم اثري از سفيدي دندون نبود. ولي وقتي كه داشتي آب ميخوردي همش تق تق صداي خوردن دندونت به ليوان ميومد و تو هم خوشت ميومد و همش اين كارو تكرار ميكردي يا لبه ليوان رو با دندونت ميگرفتي و فشار ميدادي. خوشگل مامان دندون بيرون نيومده ات مباركت باشه عزيزم. اميدوارم كه بدون اذيت و دردي اولين دندونت بزنه بيرون. بابايي هم خيلي خوشحال شده بود از اين اتفاق و كلي ذوق زده شده بود. دختر نازم، نفس مامان، عشق دوم مامان پريسا بدون كه عاشقونه دوست داريم و براي داشتن بهترين زندگي برات تمام تلاشمون رو ميكنيم.
ساراي مامان ميبوسمت وقتي صداي موسيقي مشنوي و ميرقصي كه ميخوام برات بميرممممممم
قربون اون لثه هاي بدون دندونت برم مامانيييييييييييي

اينجا داري برام ميرقصي خوشگل نازم... قربون خنده هات برم... بوسسسسسس

Free 2 Upload

Free 2 Upload

Free 2 Upload


پارک...

گل قشنگم سلام، ساعت 12 امروز بود كه با بابايي و تو سه تايي رفتيم پياده روي. بعدش به بابايي گفتم بريم پارك كه از سارا هم عكس بگيريم. خيلي خوش گذشت و تو هم حسابي خوشحال شدي. بعدش ناهار هم رفتيم بيرون خورديم و ساعت 2 بعدازظهر بود كه اومديم خونه.
شما هم خوابيدي و داري استراحت ميكني.
دوست دارم عسل مامان...
بوسسسسسسسس

اينجا تو كالسكه بودي و داشتي به من و بابايي ميخنديدي... دوست دارم نفس خانوم

Free 2 Upload

اينجا تو بغل من هستي و ميخواي به شكوفه ها دست بزني كه بابايي صدات كرد...

Free 2 Upload

اينجا هم تو بغل من هستي و من برات ناناي ناناي ميخونم تو ميرقصي... الهي فداي اون دستات بشم كه برام تكون ميدي... عاشقتممممممم


Free 2 Upload

قربونت برم عسل مامان...


سلام دختر نازم، شيرين زبونم، قند عسلم فدات بشم الهي كه روز به روز كاراي جديدتر انجام ميدي. بميرم برات كه لثه هات خيلي متورم شده و اذيتت ميكنه. دختر قشنگم، ديروز دو تايي رفتيم حمام و تو هم كلي تو حمام با اسباب بازيهات بازي كردي. دستت رو ميزدي توي آب و ذوق ميكردي و ميخنديدي و دوباره اين كارو تكرار ميكردي. وقتي بغلت ميكردم خودتو ميچسبوندي به من و صورتت رو ميذاشتي روي شونه هام كه آب به صورتت نريزه. دختر خوبم، ساراي مهربونم خيلي دوست دارم و لحظه لحظه با تو بودن براي من همچون گذر روزهاي شيرين و به يادماندني ميمونه. هر خنده ات برام شيرين تر از عسله. منم با خوشي هاي تو خوشم و با سرحال بودن تو خوب و سرحالم. روزها دو تايي با هم يكي دو ساعت ميريم پياده روي و حسابي تو از اين وضعيت راضي هستي. ديروز كه گذاشتمت رو كالسكه تا بريم بيرون هاپو قرمزه ات رو هم برات آوردم كه تو كالسكه باهاش بازي كني. ولي وقتي دادم به دستت مينداختيش بيرون از كالسكه و دوست نداشتي تو كالسكه باشه. ميخواستي خودت تنهايي تو كالسكه باشي. عسل مامان ديگه وقتي ميذارمت زمين حتما بايد بنشيني و راضي نيستي كه خوابيده باشي. خودت هم اگه چيزي بخواي به هر شكلي كه شده خودتو بهش ميرسوني. يا غلت ميزني يا سينه خيز ميري و برش ميداري. وقتي نشستي يه دفعه خودتو به جلو پرتاب ميكني و چهار دست و پا ميشي. دختر نازنينم، ساراي خوبم، عزيز دل مامان و بابا دوست داريم و براي داشتن زندگي خوب و رضايت بخش تمام تلاشمون رو ميكنيم. تو هم دعا كن كه كارهاي بابا هر چه سريعتر به نتيجه برسه.
دوست دارم خانوم گل.
بوسسسسسسسسس
اينم چند تا عكس جديد...
Free 2 Upload

Free 2 Upload

Free 2 Upload

عکس از دختر نازم...

سلام خوشگل نازم، خيلي دوست دارم عزيز دل مامان

Free 2 Upload

Free 2 Upload

Free 2 Upload

Free 2 Upload

Free 2 Upload

ميبوسمت عسلم

اولين 13 بــِدر سارا جون

سلام دختر نازم، فداي تو بشم الهي كه اينقدر خانومي عزيز دلم. خيلي دوست داريم. باعث افتخار من و بابايي هستي. خيلي خوشحاليم كه نوروز امسال تو رو در كنارمون داشتيم. هر جا ميرفتيم ديد و بازديد تو رو هم ميبرديم و حسابي دلبري ميكردي قشنگم.
خوشگل مامان امروز سيزدهم فروردين 89 بود كه بهش ميگيم سيزده بدر. صبح كه از خواب بلند شديم حاضر شديم و سه تايي با هم رفتيم خونه باباحسن اينا تا همگي از اونجا راه بيافتيم بريم بيرون و بزنيم به طبيعت. تو رو هم گذاشتيم تو كالسكه كه اگه خواستي بازي كني و چرخ بزني اذيت نشي. خيلي بهمون خوش گذشت خدا رو شكر و حسابي هم دور هم جمع بوديم. خانواده بابابزرگ و مامان بزرگ من بودن به همراه باباحسن اينا، خاله مريم و خاله پري و خاله افسانه و عاطفه اينا. كلي بازي كرديم و گفتيم و خنديديم. انشاءالله كه امسال سال خوبي باشه براي همه توام با سلامتي و دلخوشي و موفقيت.
عزيز دلم امروز هوا نسبتاً خوب بود و بيشتر آفتابي بود. گاهي هم يه نسيم خنكي ميوزيد كه نشون از اومدن بهار و سبزي درختا بود. خيلي بهمون خوش گذشت جاي همگي مخصوصا خاله فرزانه و خاله پروانه خالي بود.
دختر نازم برات آرزوي سلامتي و موفقيت و شادي ميكنم.
اينو بدون كه منو باباحسين خيلي دوست داريم و هميشه از اينكه در كنارت هستيم خيلي خيلي احساس خوشبختي ميكنيم.
سارا جونم جديدا خيلي كاراي زيادي ياد گرفتي و انجام ميدي. بهت ميگم سارا جون بوس بده، تو هم لبات رو ميذاري روي صورتم. وقتي ميشيني و دلت ميخواد بغلت كنم با صدايي كه از خودت در مياري و دستات رو به سمت من باز ميكني متوجه ميشم كه دلت ميخواد بياي تو بغلم. وقتي بهت ميگم سارا جان الان ميام مامانم، گريه نكن بيا بغلم، ساكت ميشي و دست و پا ميزني كه بيام بغلت كنم. دختر نازم خيلي خوشگل غذا ميخوري و وقتي گرسنه باشي بدون هيچ بازيگوشي تمام غذات رو ميخوري ولي وقتي كه دلت بازي بخواد ديگه غذا خوردنت سخت ميشه. كلي بازيگوشي ميكني تا يه قاشق غذا بخوري. راستي جدیدا از سوپ خيلي خوشت نمياد. الان چند باره كه برات سوپ درست ميكنم ولي خوب تو هيچ علاقه اي نشون نميدي و نمیخوری شايد دو قاشق يا سه قاشق بخوري. بيشتر فرني و حريره بادوم و حليم گوشت و برنج دوست داري. اون هفته برات سوپ درست كردم و سبزيجات جديدي مثل كدو سبز ريختم توش خيلي خوشمزه بود ولي تو خوشت نيومد و نخوردي. نميدونم چيكار كنم تا به سوپ هم مثل ساير غذاها علاقه مند بشي!؟ بايد برم پيش دكترت و باهاش مشورت كنم تا بتونم بهت سوپ بدم. پنير و ماست خيلي دوست داري و با علاقه ميخوري. دوست داري آب بخوري. از اونجايي كه چند بار بابا آب رو با بطري خورده تو هم دوست داري كه با بطري آب بخوري و وقتي بطري آب رو ميبيني ذوق زده ميشي و دست و پات رو مدام حركت ميدي.

راستی اینو یادم رفت بگم که خیلی خیلی خیلی خیلی به رقصیدن علاقه داری. وقتی برات یه موسیقی شاد میذارم با تمام وجودت شروع به حرکت دادن دست و پات میکنی. اینقدر میخندی و ذوق میکنی و خوشحال میشی که من و بابایی از خوشحالی صد بار خدا رو شکر میکنیم و آرزو میکنیم که همیشه شاد و خوشحال باشی دختر نازم. اگه یه روز برات موسیقی نذارم و دو تایی یا سه تایی نرقصیم خیلی سرحال نیستی. دختر نازم دوست دارم دوست دارم دوست دارم. نمیدونی که چقدر دوست دارم!

الان داري غر غر ميكني و دوست داري من بغلت كنم و باهات بازي كنم. پس مجبورم برم و به دختر نازم، ساراي قشنگ و مهربونم برسم. دوست دارم يه عالمه هر چي بگم بازم كمه...

بوسسسسسسس

سومین سفر سارا جون... (بابلسر نوروز 1389)

سلام نفس مامان که الان رو پام خوابیدی و داری خستگی در میکنی. عزیز دلم ما روز دوم فروردین به سمت بابلسر حرکت کردیم و دیشب از سفر برگشتیم. رفتنمون خیلی راحت بود ولی برگشتنه خیلی اذیت شدیم و مدت طولانی رو تو ترافیک بودیم. اما خدا رو شکر تو خیلی اذیت نشدی چون بیشتر مسیر رو خواب بودی. اگه بیدار بودی کلافه میشدی. چون ماشین خیلی کند حرکت میکرد. ساعت سه بعدازظهر از بابلسر راه افتادیم و ساعت یک و نیم بامداد رسیدیم خونه. تو هم تو ماشین گرسنه ات شده بود و من هم بهت غذا و شیر میدادم. خیلی ناراحتت بودم و دوست داشتم زودتر میرسیدیم خونه تا بهتر بهت میرسیدم. عزیز دلم خونه مامان گل اینا بودیم و تقریبا بهمون خوش گذشت. البته مثل هر سال نبود. با اینکه تو کنارمون بودی و زندگی خیلی قشنگتر و شیرین تر بود ولی خوب تو اون جمع و خانواده ها امسال خیلی روزهای شادی رو سپری نکردیم. بیشترش به خاطر رفتار بعضی افراد بود... البته خیلی مهم نیست ولی خوب من اصلا انتظار چنین برخوردهایی رو نداشتم. خلاصه سرتو درد نیارم روز اول که راه افتادیم ساعت حدود پنج بعدازظهر بود و ساعت ده و نیم شب بود که رسیدیم اونجا. عمو محسن تا صدای ماشین رو شنیده بود اومده بود جلوی در و تو رو از من گرفت و رفت تو خونه. خیلی دلش برات تنگ شده بود. هر وقت عمو محسن خونه بود تو رو بغل میکرد و کلی باهات بازی میکرد. زن عمو هم خیلی دوست داره و مدام باعث خنده تو میشد. روز سوم فروردین ساعت حدودای دوازده ظهر بود که من و تو بابایی حاضر شدیم رفتیم بیرون تا یه دوری بزنیم. هوا خوب بود و یه نسیم خنکی هم در حال وزیدن بود. به بابایی گفتم تا هوا خوبه و سرد و بارونی نشده بیا بریم لب دریا. سه تایی آماده شدیم و راه افتادیم به سمت دریا. کنار رودخونه که رسیدیم به بابایی گفتم بیا بریم قایق سواری. هرچند لباس تو خیلی گرم و مناسب نبود ولی خوب پتوت رو همراهم آورده بودم و سه تایی سوار قایق موتوری شدیم. خیلی خنک بود و باد میومد خیلی لذت بردیم ولی سارای خوب تو میترسیدی و محکم دستای بابایی رو گرفته بودی و سرتو انداخته بودی پایین تا جایی رو نبینی. الهی بمیرم برات دختر نازم که ترسیدی. ولی خوب تجربه کردی قایق سواری رو دیگه. تنها روزی که بهمون خوش گذشت همون قایق سواری بود. وگرنه بعدش خیلی سرخوش نبودیم.

تو هر مهمونی و جمعی که وارد میشدیم همه تو رو تو بغل میگرفتن و باهات بازی میکردن و قربون صدقه ات میرفتن. تو هم که هزار هزار ماشاءالله اینقدر خانوم و اجتماعی هستی که تو بغل همه میرفتی و بهشون میخندیدی. براشون خیلی عجیب بود که با اینکه خیلی دیر به دیر میبینیشون ولی خوب اصلا غریبی نمیکنی!!!! خیلی دوست دارم سارا جونم باعث افتخارمونی مامانی جون.  

خوب دیگه الان برم به کارامون برسم که هنوز چمدونای سفر وسط اتاقه. دوست دارم نفس خانوم.

بوسسسسسسسس

  

دختر نازم هفت ماهگیت مبارک!

 

سلام خوشگل مامان امروز وارد ماه هشتم زندگیت شدی ماشاءالله دیگه خانومی شدی برای خودت. کلی کارهای جدید انجام میدی که من عشق میکنم وقتی میبینم. خیلی قشنگ تلویزیون نگاه میکنی و از یه برنامه که خوشت بیاد ذوق میکنی و به من هم نگاه میکنی ببینی من هم میخندم یا نه!

برنامه عمو پورنگ رو خیلی دوست داری و وقتی شروع میشه تا زمانی که تموم بشه نگاه میکنی.

خوشگل مامان دیگه دوست نداری خوابیدی بهت غذا بدم و دوست داری بشینی و غذا بخوری.

این چند روز هم تب داری. فکر میکنم داری دندون در میاری و حسابی بیقرار شدی. دوست داری همش بغلت کنم و در کنارت باشم. خودت تنها باشی گریه میکنی و حتما باید یکی کنارت باشه مخصوصا من.

خلاصه برات آرزو میکنم که وقتی اون مرواریدهای خوشگلت داره در میاد خیلی اذیتت نکنه.

سارا جان خیلی دوست دارم...

 

آغاز سال 1389!

سلام به همنفس و همدم زندگیم...

سلام به ثمره عشقم و میوه زندگیم...

سلام به همسفرهای زندگیم حسینم و سارای خوبم.

سال نو رو بهتون تبریک میگم و آرزوی سالی سرشار از سلامتی و شادی و موفقیت میکنم.

عزیزان من بسیار سرمستم از اینکه سال جدید رو در کنار شما آغاز میکنم.

آرزو میکنم همیشه و در همه حال سلامت و تندرست باشید و روزهای خوب و خوشی رو در کنار هم سپری کنیم.

حسین جان آرزو میکنم سال نو سالی پر از خیر و برکت باشه برامون.

سارا جان آرزو میکنم همیشه و در همه حال دلت شاد و لبت خندون باشه و هیچ ناراحتی نداشته باشی.

دوستون دارم مهربونای من...