سلام دختر نازم، فداي تو بشم الهي كه اينقدر خانومي عزيز دلم. خيلي دوست داريم. باعث افتخار من و بابايي هستي. خيلي خوشحاليم كه نوروز امسال تو رو در كنارمون داشتيم. هر جا ميرفتيم ديد و بازديد تو رو هم ميبرديم و حسابي دلبري ميكردي قشنگم.
خوشگل مامان امروز سيزدهم فروردين 89 بود كه بهش ميگيم سيزده بدر. صبح كه از خواب بلند شديم حاضر شديم و سه تايي با هم رفتيم خونه باباحسن اينا تا همگي از اونجا راه بيافتيم بريم بيرون و بزنيم به طبيعت. تو رو هم گذاشتيم تو كالسكه كه اگه خواستي بازي كني و چرخ بزني اذيت نشي. خيلي بهمون خوش گذشت خدا رو شكر و حسابي هم دور هم جمع بوديم. خانواده بابابزرگ و مامان بزرگ من بودن به همراه باباحسن اينا، خاله مريم و خاله پري و خاله افسانه و عاطفه اينا. كلي بازي كرديم و گفتيم و خنديديم. انشاءالله كه امسال سال خوبي باشه براي همه توام با سلامتي و دلخوشي و موفقيت.
عزيز دلم امروز هوا نسبتاً خوب بود و بيشتر آفتابي بود. گاهي هم يه نسيم خنكي ميوزيد كه نشون از اومدن بهار و سبزي درختا بود. خيلي بهمون خوش گذشت جاي همگي مخصوصا خاله فرزانه و خاله پروانه خالي بود.
دختر نازم برات آرزوي سلامتي و موفقيت و شادي ميكنم.
اينو بدون كه منو باباحسين خيلي دوست داريم و هميشه از اينكه در كنارت هستيم خيلي خيلي احساس خوشبختي ميكنيم.
سارا جونم جديدا خيلي كاراي زيادي ياد گرفتي و انجام ميدي. بهت ميگم سارا جون بوس بده، تو هم لبات رو ميذاري روي صورتم. وقتي ميشيني و دلت ميخواد بغلت كنم با صدايي كه از خودت در مياري و دستات رو به سمت من باز ميكني متوجه ميشم كه دلت ميخواد بياي تو بغلم. وقتي بهت ميگم سارا جان الان ميام مامانم، گريه نكن بيا بغلم، ساكت ميشي و دست و پا ميزني كه بيام بغلت كنم. دختر نازم خيلي خوشگل غذا ميخوري و وقتي گرسنه باشي بدون هيچ بازيگوشي تمام غذات رو ميخوري ولي وقتي كه دلت بازي بخواد ديگه غذا خوردنت سخت ميشه. كلي بازيگوشي ميكني تا يه قاشق غذا بخوري. راستي جدیدا از سوپ خيلي خوشت نمياد. الان چند باره كه برات سوپ درست ميكنم ولي خوب تو هيچ علاقه اي نشون نميدي و نمیخوری شايد دو قاشق يا سه قاشق بخوري. بيشتر فرني و حريره بادوم و حليم گوشت و برنج دوست داري. اون هفته برات سوپ درست كردم و سبزيجات جديدي مثل كدو سبز ريختم توش خيلي خوشمزه بود ولي تو خوشت نيومد و نخوردي. نميدونم چيكار كنم تا به سوپ هم مثل ساير غذاها علاقه مند بشي!؟ بايد برم پيش دكترت و باهاش مشورت كنم تا بتونم بهت سوپ بدم. پنير و ماست خيلي دوست داري و با علاقه ميخوري. دوست داري آب بخوري. از اونجايي كه چند بار بابا آب رو با بطري خورده تو هم دوست داري كه با بطري آب بخوري و وقتي بطري آب رو ميبيني ذوق زده ميشي و دست و پات رو مدام حركت ميدي.
راستی اینو یادم رفت بگم که خیلی خیلی خیلی خیلی به رقصیدن علاقه داری. وقتی برات یه موسیقی شاد میذارم با تمام وجودت شروع به حرکت دادن دست و پات میکنی. اینقدر میخندی و ذوق میکنی و خوشحال میشی که من و بابایی از خوشحالی صد بار خدا رو شکر میکنیم و آرزو میکنیم که همیشه شاد و خوشحال باشی دختر نازم. اگه یه روز برات موسیقی نذارم و دو تایی یا سه تایی نرقصیم خیلی سرحال نیستی. دختر نازم دوست دارم دوست دارم دوست دارم. نمیدونی که چقدر دوست دارم!
الان داري غر غر ميكني و دوست داري من بغلت كنم و باهات بازي كنم. پس مجبورم برم و به دختر نازم، ساراي قشنگ و مهربونم برسم. دوست دارم يه عالمه هر چي بگم بازم كمه...
بوسسسسسسس