سلام مهربونترين دختر دنيا... قربون اون دستاي نرم و لطيفت برم كه ميكشي روي صورتم. خيلي دوست دارم خانوم طلا. امروز صبح كه بابايي رو صدا زدم شما از خواب بيدار شدي و يه خنده خيلي خوشگل به من و بابايي كردي. بعد چشماتو بستي و بابايي هم حسابي ماساژت داد تا خستگيت در بره بعد بغلت كرد و دست و صورتت رو شست و رفت اداره. خيلي دوست داريم ساراي گل مامان. راستي ماماني يه چيز يادم اومد بهت بگم خيلي وقته كه لثه هات متورم شده و حسابي اذيتت ميكنه حتي 27 تا 29 اسفند ماه هم تب داشتي به خاطرش و حسابي دهنت داغ بود. اما خدا رو شكر از سه چهار ساعت قبل از سال تحويل تبت قطع شد. ديروز داشتم بهت آب ميدادم تو ليوان شيشه اي كه يه دفعه يه صدايي شنيدم بعد فكر كردم اشتباه كردم دوباره كه شروع به آب خوردن كردي دوباره اون صداي تق تق رو شنيدم، بعد يه جيغ از ذوقم كشيدم و بابايي رو صدا كردم و گفتم كه حسين جان بياااااااااااااااا، ببين سارا انگار دندون در آورده. ولي هر چي روي لثه هات رو ديديم اثري از سفيدي دندون نبود. ولي وقتي كه داشتي آب ميخوردي همش تق تق صداي خوردن دندونت به ليوان ميومد و تو هم خوشت ميومد و همش اين كارو تكرار ميكردي يا لبه ليوان رو با دندونت ميگرفتي و فشار ميدادي. خوشگل مامان دندون بيرون نيومده ات مباركت باشه عزيزم. اميدوارم كه بدون اذيت و دردي اولين دندونت بزنه بيرون. بابايي هم خيلي خوشحال شده بود از اين اتفاق و كلي ذوق زده شده بود. دختر نازم، نفس مامان، عشق دوم مامان پريسا بدون كه عاشقونه دوست داريم و براي داشتن بهترين زندگي برات تمام تلاشمون رو ميكنيم. ساراي مامان ميبوسمت وقتي صداي موسيقي مشنوي و ميرقصي كه ميخوام برات بميرممممممم قربون اون لثه هاي بدون دندونت برم مامانيييييييييييي
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 10:15 توسط یک زوج
|
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها. چه روزهایی رو با خوشحالی و شادی و چه روزهایی رو با غم و غصه گذروندیم. ولی با گذر همین روزهای تلخ و شیرینه که روز به روز بر تجربیاتمون تو زندگی اضافه میشه و می تونیم از زندگی آینده امون بیشتر لذت ببریم. چه خوبه که آدم ها با نهایت دقت بتونن همسفر زندگی شون و انتخاب کنن و بهترین روزهای عمرشون و در کنار همنفس شون بگذرونند.