سارا جون ميشينه و دس دسي ميكنه...
سلام نفس مامان ، سلام دختر گلم ماشاءالله هزار ماشاءالله روز به روز داري بزرگتر و بزرگتر ميشي عزيزم. ديگه كامل ميشيني و دس دسي ميكني عسلم. وقتي هم دست ميزني اينقدر ذوق ميكني و خوشحال ميشي كلي ميخندي از اين كارت. عزيز دلم مامان گل و عمو محسن اينا ديروز رفتن خونشون و كلي از ديدنت خوشحال شدن. ميگفتن چقدر سارا جون خانوم شده چقدر بزرگ شده. كلي دلبري كردي براشون. كلي قربون صدقه ات رفتن و دوست نداشتن برگردن شمال. ولي خوب چاره اي نبود بايد ميرفتن. خلاصه اين چند با اينكه خيلي خسته شدي و بازيگوشي كردي ولي بهت خيلي خوش گذشت. ديروز بعدازظهر كه عمو اينا رفتن خاله فاطمه و عمو رضا (دوستاي مامان و بابا) اومدن خونمون، ما هم متوجه كه شديم كه ماشين خريدن و كلي خوشحال شديم. با هم رفتيم بيرون و شام مهمونشون بوديم. بهمون خوش گذشت ولي شما اينقدر خسته بودي تو بغل مامان خوابيده بودي و استراحت ميكردي اومديم خونه هم خواب بودي تا صبح. دوست دارم دختر قشنگم. راستي ماماني وقتي كه ميذارمت رو زمين يا روي تخت دور خودت ميچرخي خيلي بامزه اين كارو انجام ميدي. با آرنجت خودتو ميچرخوني. البته رو زمين بهتر ميچرخي تا روي تخت. سرعت چرخيدنت روي زمين خيلي خيلي بيشتره. بهت تبريك ميگم دختر نازم. ماشاءالله به تو. خدا همه ني ني هاي نازو خوشگلو سالم و سلامت براي پدر مادرهاشون حفظ كنه. تو نازنين رو هم براي من سالم و سلامت و شاد نگه داره. خدايا بايت اين هديه آسموني و اين فرشته زميني ازت ممنونم... |
+ نوشته شده در شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸ ساعت 19:12 توسط یک زوج
|
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.