آفرین دخترم به پشتکارت...
سلام دختر قشنگم فدات بشم الهی که اینقدر سعی و تلاش میکنی تا به خواسته ات برسی.
امروز که مکعب های ابریت رو آورده بودم تا باهاشون بازی کنی گرفتیشون به دستت و باهاشون غلت میزدی. خیلی جالب بود اونوقت مکعب ها میموند زیر شکمت و تو نق نق میکردی تا من درشون بیارم.
بعدش که مکعب ها رو در آوردم از زیر شکمت گذاشتم روبروت و دستام رو گذاشتم پشت پاهات تو هم به دستای من فشار میاوردی و حدودا نیم متر سینه خیز رفتی تا به مکعب ها رسیدی اون موقع خندیدی و یه جیغ بلند زدی عزیزم. بعد میگرفتی به دستت و با انگشتات چنگ مینداختی توشون و طاق باز میشدی و مکعب ها رو پرت میکردی و از خودت دورشون میکردی. و دوباره این کار رو تکرار میکردی. خیلی دوست دارم خوشگل مامان. سارای ساعی من. دو بار دیگه این کارو تکرار کردی و بعدش خسته شدی و گریه کردی عزیزم.
قربونت برم که با اون پاهای کوچولوت به جلو حرکت میکردی. خیلی دوست دارم و تمام تلاشم رو میکنم تا تو به بهترین شکل ممکن رشد کنی عزیزم.
دوست دارم یه بوسسسسسسسس محکم از اون لبهای قشنگت.
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.