واي ي ي ي ي خدايا شكرت، عجب دختر نازي دارم من...


ببينيد اين گل خانوم، اين عزيز دل، اين خوشگل مامان كه نفسم به نفسش بنده چه كرده با اين دلِ من!!!!!
خدا جونم اين چه عشقيه كه گذاشتي تو دل من، آخه اين چه عشقيه كه ميذاري تو دل يه مادر؟؟؟
واقعاً يه وقتايي برام ميشه يه علامت سوال گنده از اينم گنده تر! . كه چطور ميشه مني كه تا چند ماه پيش اون موقعي كه سارا جونو تو دلم نذاشته بودي، خواب و خوراكم، رفت و آمدم، تفريح و سرگرمي هام برنامه و ساعت داشت و زندگيم بر طبق آنچه كه دوست داشتيم و توافق ميكرديم پيش ميرفت، حالا همه چي بر طبق دختر چهار ماه و بيست روزه ام پيش بره. واقعا برام جالبه. بي خوابي ها!، گرسنگي ها!، خستگي ها! خونه نشيني ها و امثال اين براي راحتي و آرامش دختر نازم، ساراي گلم بي اهميت باشه.
خداي قربونت برم كه فكر همه چيزو كردي. مهري كه تو دل مادرا ميذاري، با هيچ چيز دنيا قابل قياس نيست. حتا با ... برترين عشق ها...
حقا كه اين حرف پدر بزرگ خداي بيامرزم هيچ وقت از يادم نميره (خدا رحمتت كنه بابارضا):
آنچه دلم خواست نه آن ميشود، آنچه خدا خواست همان ميشود...
خدا جونم خيلي دوست دارم و ازت ميخوام كه خودت حافظ و پشت و پناه همه ني ني ها باشي.
دختر نازمو به خودت ميسپارم و ازت ميخوام كه هيچ وقت تنهامون نذاري و هميشه حضورت رو در كنار زندگيمون حس كنيم.
خدايا با تمام وجودم ازت ميخوام كه خودت بهمون قدرت و توان و دانشي بدي كه بتونيم سارا جونو طوري تربيت كنيم كه از بنده هاي مخلص و با ايمانت باشه. و در راه تو قدم برداره.
آمين يا رب العالمين