قربون دختر خوش خنده ام برم الهي ي ي ي ي ي ي ..... (به تاریخ ۰۴/۰۹/۸۸)
 
سلام دردونه ي مامان، سلام نازدونه ي مامان.
خوبي فدات اون خنده هاي قشنگت بشم من.
سارا جان ماماني نميدوني چه خنده هاي خوشگلي ميكني. اينقدر صورت نازت جذاب ميشه وقتي ميخندي، انگار كه دنيا رو بهمون دادن. امروز صبح ساعت 6 از خواب بيدار شدي و كلي بازي كردي و به من و بابايي خنديدي. بابايي تا صدات ميكنه و ميگه سارا جان شما از خنده ريسه ميري.
اصلا نميدوني چه دلبري شدي مامان. هزار ماشاءالله به تو كه اينقدر اخلاقت خوبه. وقتي از خواب بيدار ميشي اصلا نق نق و گريه نداري خدا رو شكر. ميخندي و آروم هستي. من هميشه دوست داشتم وقتي بچه ام از خواب بيدار ميشه خوش اخلاق و خنده رو باشه. هزار بار خدا رو شكر كه آرزوهام برآورده شده.
دختر مامان خيلي ميخوامت و تمام تلاشم رو ميكنم تا تو اين چند ماهي كه از مرخصي زايمان مامان مونده روزهاي به ياد ماندني رو در كنار هم سپري كنيم.
قربون اون خنده هات برم من.......

اولين بار كه تنهات گذاشتم! (به تاریخ ۰۳/۰۹/۸۸)
 
سلام گل قشنگم،
خوبي ماماني؟
دیروز اولين روز باشگاه ام بود و مجبور بودم دو ساعتي تنهات بذارم عزيزم. پيش خاله آزاده بودي و منو خاله مريم و مامان پروين رفتيم باشگاه و حسابي ورزش كرديم.
ولي نميدوني چقدر سخت بود يه سالي بود ورزش نكرده بودم نه ماه بارداريم كه سه ماه اخرش استراحت مطلق بودم اين سه ماهي هم كه شما به جمعمون اومدي حسابی سرگرم شما بودم.
خلاصه تمام عضلاتم درد گرفته. از 8 صبح تا 9 ايروبيك داريم از 9 تا 10 هم بدنسازي ولي با همه سختيش و نگرانی و دوري از تو بازم خيلي خوب و مفید بود و روحيه ام عوض شد گلم. سرحالتر از قبل شدم و اومدم پیشت.

گل قشنگم سه ماهگيت مبارك باشه ماماني... (به تاریخ ۰۱/۰۹/۸۸)

ساراي مامان، دختر خوبم، گل قشنگم، شيرين تر از عسلم، نازدونه و دردونه من، مباركت باشه وارد ماه چهارم زندگيت شدي. با ورود به هر ماه برام روز تولدت تداعی میشه، اون همه دلهره و اضطراب به دنیا اومدنت! وای که چه استرسی داشتیم. خدایا شکرت که دخترمو سالم و سلامت در آغوش قرار دادی.
الان سه ماهه كه من و بابايي شما دختر ناز رو تو بغل ميگيريم و زندگيمون قشنگتر و سبزتر از قبل شده. خيلي خوشحاليم و روزي هزار بار خدا رو شكر ميكنيم كه تو نازنين دختر به لطف و كرم خدا وارد زندگيمون شدي.
عزيزم، ميخوام هر وقت بزرگ شدي و خاطراتت رو خوندي اينو بدوني و با تمام وجودت درك كني كه براي من و بابا حسين خيلي عزيزي. لحظه لحظه ي زندگيمون از يادمون نميره چون تو در كنارمون هستي.
گل گيسوي مامان، وقتي بابايي در اوج خستگي مياد خونه و من و تو با صورتي خندون ميريم به استقبالش اون موقع هست كه تمام خستگيها از تنش در مياد و سرحال و شاد دور هم ميشينيم و با هم حرف ميزنيم. اول هم شما شروع به صحبت كردن ميكني. كلي از خودت صدا در مياري. وقتي من و بابايي جواب حرفاتو ميديم خنده از رو لبت پاك نميشه دخترم. از خدا ميخوام كه هميشه سلامت و شاد و سرحال و خوشحال باشي و خنده از لبت محو نشه.
راستي ماماني چند روزيه كه تو صداهايي كه از خودت در مياري من چند تا كلمه كشف كردم!!!!
وقتي ميخوام عوضت كنم ميگي اّه ...
وقتي گريه ميكني ميگي نه...
وقتي خودت برام لوس ميكني و نق ميزني ميگي آي...
خيلي دوست دارم دختر شيرين زبونم...
بابايي عاشقته، عاشق صداي قشنگت وقتي كه خودتو براش لوس ميكني تا بغلت كنه...
سارا جان عزيزدلمون و هميشه در كنارمون باش ...