اختصاصی ؛ لطفاً برسد به دست ساراي عزيز
شب میوزد به باغچه... سارا! چه میشود؟
آینده چیست؟ حدس بزن ... ها! چه میشود؟
گاه از خودت بپرس که حالا که مانده است
گاه از خودت بپرس که فردا چه میشود؟
سارا درخت کوچک همسایه سوخته است
مرگی همیشه میوزد اینجا... چه میشود؟
سارا حیاط کوچک ما نقشهی جهان
بعد از گذشت یک سده آیا چه میشود؟
سارا مرا کنار همین حوض دفن کن
دفترچههای شعر من اما ...چه میشود؟
سارا نماز صبح... شب قهوههای تلخ
سجاده و نیایش و خرما چه میشود؟
می دانم آخر از پس این حرفهای سرد
اندوه چشمهای تو... دریاچه میشود
بس می کنم.. ببین .. چای میخوری؟
شب روشن است بیهده ما را چه میشود؟
حتما بدوز دکمهی پیراهن مرا
بگذار بنگریم که فردا چه میشود
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ آبان ۱۳۸۸ ساعت 12:53 توسط یک زوج
|
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.