در این نوبهار طبیعت، دلم در جستجوی دل بهاری توست

بهاری که انگیزه زندگی و زندگانی را برایم به ارمغان آورد

بهار آمد، اما تو کنارم نیستی! پس بهاری نیست

این آدمیان حلول بهار را تبریک میگویند

اما من کتمان میکنم، چون بهار من تویی

آن لحظه که تو از راه برسی، بهار آمده است

آن لحظه که عطر تنت، مشمامم را پر کند، بهار آمده است

آن لحظه که جسم بی جانم در آغوشت زنده میشود، بهار آمده است

لحظه ای که گرمای حضورت خانه را گرما میبخشد، نسیم بهاری سبکبال می دارد مرا

بیا و جان خسته ی مرا عمری دوباره بده

من ثانیه ها را برای دیدن روی ماه تو به شمارش می نشینم

هر ثانیه برای من ساعتی است و من تاب این گذر زمان را ندارم

بیا و انتظار مرا پایان ده

من چشم به راه تو دوخته ام....