من که همچنان در رفت و آمدم... رفتن به باشگاه و بردن و آوردن سارا به کلاس هاش و انجام کارهای بانکی و رفتن به خونه ی مامان و کمک به اون واسه انجام کارای عید و خلاصه حسابی مشغولیم...

البته این وسط دستور دکتر رو هم رعایت میکنم، سعی میکنم که خیلی رعایت کنم و تا حدود زیادی هم دارم نتیجه اش رو میبینم! خداروشکر میکنم و ازش سلامتی و تندرستی میخوام هم واسه خانواده ام هم برای خودم...

حسین این روزا درگیر و پیگیر دو سه تا پروژه ی جدید هست که باعث شده خیلی خیلی سرش شلوغ باشه... خیلی کم با یه ذهن سبک میبینیمش... همش در رفت و آمده سر این برنامه و اون برنامه، حق و حقوق این پروژه و اون پروژه... همش موبایلش در راه زنگ خوردن... یعنی ساعت نه شب هم میاد خونه خلاصی نداره از این تماس ها... امیدوارم که خدا بهش سلامتی و دل خوش بده همینطور که اون پیگیر حق مردم تو این روزای پایانی ساله (با این اوضاع بی پولی شرکت ها و سازمان ها) خدا هم بهش کمک کنه و کارهاش اون جور که به خیر و صلاحشه به خوبی پیش بره...

سارا که همش بهش میگه پس چرا زودتر نمیای خونه تا با هم بازی کنیم؟! من هم دوست دارم که بیشتر همدیگرو ببینیم و این کارها رو با هم و در کنار هم انجام بدیم مخصوصا خریدها رو اما فرصت نداره که همراهیم کنه متاسفانه...

همین که پروژه های جاریش خوب پیش بره جای شکر داره. چون میدونم اینطوری احساس رضایتش از خودش و روند کارهاش انرژی مثبتی رو به ما میده.

خدایا شکرت به خاطر همه ی نعمت هات...شکرِ تو