سن 7 هفته و یک روز - ضربان قلب صد و هفتاد و دو بار در دقيقه - قد 6 میلیمتر
سلام قربونت اون قلب مهربونت برم
سلام عشق مامان و بابا
سلام جيگر طلاي من
آخ كه چقدر دلم مي خواست صداي قلب مهربونت و بشنوم.
ماماني ببخشيد كه خيلي با تاخير اومدم آخرين قسمتي كه برات نوشتم تاريخ سي ام دي ماه بود كه وقت داشتم برم سونو گرافي تا صداي قلب شما رو بشنوم كه متاسفانه دكتر سونوگرافيست خيلي آدم بي خودي بود و كلي از دست حرفاش حرص خوردم.
آخه مي دوني چرا بهم گفت كه فقط ساك حاملگي ديده ميشه و محتويات نداره و پيشنهاد سونوي واژينال داد كه من دوست نداشتم سونوي واژينال انجام بدم . خلاصه ديروز هم رفتم جواب آزمايش خونم و كه خيلي جامع و كامل بود و گرفتم همه چي خدا رو شكر خوب و گروه خونيم هم كه B+ بود فقط فكر مي كنم يه مقداري عفونت ادراري داشته باشم كه دعا مي كنم اشتباه كرده باشم.
عزيز دلم مامانو ببخش كه يه كمي سرما خوردم گلوم درد مي كنه و سرفه مي كنم اميدوارم كه به شما فشار نياد و اذيت نشي خوشگلم. قول ميدم كه هر چه زودتر حالم خوب بشه و به شما بيشتر از اين رسيدگي كنم.
حالا از امروز بگم روز ششم بهمن كه من از سر كار رفتم دكتر تا جواب آزمايش شما رو نشونش بدم تا مطمئن شم كه شما جات خوبه و مشكلي نداري.
خاله ريحانه و محمدصادق جون رفته بودن درمانگاه تا برام وقت بگيرن و من هم خودمو از سر كار رسوندم اونجا به مامان جون پروين هم سفارش پخت عدسي دادم كه خيلي هوس كرده بودم. دكتر كه منو ديد و جواب آزمايشم و گفت كه همه چي خدا رو شكر خوبه فقط بايد آزمايش ادرارت رو تكرار كرد تا مطمئن شد كه اشتباهي رخ نداده باشه. برام يه سونوي ديگه هم نوشت و گفت كه الان برو انجامش بده بيار من ببينم. بهش گفتم كه ديروز رفتم دكتر براي سرماخوردگيم به خاطر گلو درد شديدي كه داشتم و بهم آمپول سفتيراكسون داده و دكتر كلي تعجب كرد كه چرا استفاده نكردي كه؟ گفتم نه استفاده نكردم گفتم با شما مشورت كنم بعد. گفت اصلا نبايد بهت امپول ميداد با خوردن شير گرم و مايعات خودت و خوب كن تا اونجا كه مي توني دارو مصرف نكن. منم گفتم چشم.
آخرش هم رفتم سونوگرافي تو خيابان ابوذر تا شما رو ببينم سن تون هفت هفته و يك روز، اندازتون شش ميليمتره و صد و هفتاد و دو بار در دقيقه قلبتون ميزد. آخ كه من فداي اون قلب كوچولوت بشم كه وقتي دكتر گفت صداشو ميشنوم اشك تو چشمام حلقه زد. ماماني خيلي دوست دارم و ازت خواهش مي كنم كه خيلي مواظبه خودت باش.
بابا حسين هم كه تو مطب دكتر منتظر بود تا من از سونو بيام بيرون و بهش خبراي خوب بدم خيلي خوشحال شد و كلي قربون صدقت رفت و دعا كرد كه انشاءالله هميشه خوب و سرحال و سلامت باشي عزيزم.
راستي مامان يه خبر ديگه يادم رفت بهت بگم اون هفته كه رفتم دكتر براي سونو گرافي خاله مريم منو برد و اون روز بود كه متوجه شدم خاله مريم هم تو دلش ني ني داره. اصلا باورم نميشد خيلي خوشحال شدم و در پوست خودم نمي گنجيدم كلي جيغ زدم تو ماشين و بهش سفارش كردم كه اصلا ناراحتي نكنيا خدا خواسته كه بهت ني ني داده. اخه مي دوني چرا ناراحت بود هم داره درس مي خونه هم اينكه بهار جون فروردين دو سالش تموم ميشه.
با كلي خنده و شوخي و قربون صدقه آرومش كردم و بهش گفتم كه انشاءالله كه قدمش خيره. عزيز دلم الان تو خونواده مون منتظر سه تا ني ني ناز نازي هستيم (خاله فرزانه كه ارديبهشت دخترش به دنيا مياد، خاله مريم كه مرداد ماه و منم كه شهريوري هستم) خدا رو شكر كه دلمون خوش شد و بركت زندگيمون صد چندان شد.
مامان جان هميشه برات دعا مي كنم و براي همه اونايي كه دلشون مي خواد طعم مادر شدن و بچشن.
"خدايا به هر كي كه در آرزوي بچه دار شدنه فرزندي سالم و صالح عطا كن و به هر كي كه يه هديه با ارزشو دادي خودت بهش ببخشو پشت و پناهشون باش"............................ آمين
چند دقيقه پيش كه اومديم خونه تلفن زدم به مامان گل و بهش گفتم كه الان ديگه به هر كي دلت مي خواد بگي بگو كه يه فرشته داره به جمعمون اضافه ميشه و اون هم كلي قربون صدقت رفت و خدا رو شكر كرد.
عزيزم، مهربونم، نازنينم، خوشگلم، خيلي دوست داریم خدايا پشت و پناه همه ني ني ها و ني ني من باش.
+ نوشته شده در یکشنبه ۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت 22:23 توسط یک زوج
|
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.