سلام به سارا خانوم دار و ندار من و بابايي.
خدارو شكر خوب و سرحالي گلم. خوشگلم میدونی تصميمات جديدي كه پيش رو داريم خيلي ذهنمو مشغول كرده. تو برامون دعا كن عشقم كه همه چي اون جور كه به خير و صلاحمونه پيش بره.
ديروز با خاله فاطمه و عمو رضا و اِرميا كوچولو رفته بوديم رستوران آشپزباشي و تو هم حسابي شيطوني كردي و يه جورايي حرف گوش نميدادي. بعد از ناهار هم اومديم خونه مامان پروين تا آماده رفتن به پيك نيك بشيم. آخه شب قبلش خاله فرزانه اينا از شاهرود اومده بودن و طبق برنامه قبلي قرار گذاشته بوديم كه وقتي اومدن همگي دور هم جمع بشيم و بريم پارك اِرم. مامان پروين دست تنها بود و من بايد كمكش ميكردم تا وسايل رو آماده كنيم و بريم. تو هم حسابي با پسرخاله ها و دختر خاله جونت بازي كردي و حسابي خسته شدي. امروز هم تا ساعت يازده ظهر خواب بودي عسلم. الان رفتي حمام و داره دوچرخه سواري ميكني.
راستي يادم رفت بگم كه باباجون برات دوچرخه خريده. يه دوچرخه بزرگ سايز دوازده كه كمكي هم داره و يه موتور چهار چرخه كه راحت تر از دوچرخه سوارش ميشي. دست باباجوني درد نكنه كه واسه دخترش دوچرخه خريد. آخه خيلي دلت دوچرخه ميخواست خونه خاله مريم و خاله فرزانه اينا كه ميرفتيم همش چشمت دنبال دوچرخه بهار و محمدصدرا بود. سر فرصت عكسش رو برات ميذارم دخترم.
اون هفته یعنی یکشنبه پنجم تیرماه راه افتاديم به سمت شاهرود و روز سه شنبه بعدازظهر برگشتیم، بابايي دو سه جا رفت جلسه و به گفته خودش هم خيلي نتيجه خوبي داشته خدا رو شكر. حالا بايد ببينيم خدا چي ميخواد و چه اتفاقاتي ميافته. آخر اين هفته هم ميريم بابلسر، آخه شنبه و يك شنبه عروسي دختر عموته. البته ما نميتونيم شنبه و يك شنبه هم اونجا باشيم چون بابایی جلسه داره و به همين خاطر آخر هفته ميريم و بهشون تبريك ميگيم و برميگرديم. انشاءالله كه خوشبخت بشن.
سارای من، دايره لغاتي كه استفاده ميكني خيلي بيشتر شده. ديگه به هر شكلي شده حرفاتو ميزني. البته من و بابايي هم بهتر از قبل متوجه حرف زدنت ميشيم.
مهربونم الان خيلي خسته ام . اين چند روز اخير كمبود خواب دارم و حسابي ذهنم درگيره. البته اگه خدا هم قبول كنه روزه دارم. شما هم از اون موقع كه بيدار شدي تا تونستي شير خوردي. به همين خاطر من ديگه هيچ رمقي ندارم خوشگلم. فردا هم وقت دكتر پوست داريم ميريم مركز بهداشت. ميخوام برم پيش دكتر و ازش بخوام بهم قرصي بده كه ترشح شيرم رو كم كنه چون ديگه كم كم بايد از شير بگيرمت نازنينم. ميخوام ماه رمضان امسال ديگه روزه هامو كامل بگيرم. اين طور كه تو داري پيش ميري حالا حالا قصد بيخيال شدن از مي مي رو نداري.
خوب ديگه بايد برم خيلي دوست دارم نفس خانوم.
ميبوسمت و به داشتن افتخار ميكنم...