سارا جونم هجده ماهگیت مبارک باشه نفسم...
سلام به دخترم ـ سلام به نفسم
خوبی عشق مامان؟ الحمدالله مشغول بازی هستی و لحظه ای نمیشه ازت غافل شد. امروز اول اسفند ماهه و نفس من داره روز به روز بزرگ و بزرگتر میشه هجده ماهگیت هم تموم شد سارا خانوم سه شنبه میریم برای واکسن ۱۸ ماهگیت دختر شجاعم. امیدوارم که اذیت نشی و درد نکشی گلم.
الان بیشتر از یک هفته میشه که پوشکت نمیکنم و تو هم قبل از اینکه دستشویی بری میدویی و منو صدا میکنی و میگی مامان جیش... بعد میدونی به سمت دستشویی و دمپایی هات رو میپوشی. تازه خودت هم شلنگ رو از من میگیری که خودت رو بشوری و بعد با دستمال خودت رو خشک میکنی. عاشقتم سارای خوبم. خوشحالم از اینکه از پوشک گرفتنت باعث اذیتت نشد و خودت خواستی که پوشکت نکنم. این روزها هزار هزار ماشاءالله کارای جدید زیادی انجام میدی و حرفای زیادی هم میزنی و هر جور شده منظورت رو به ما میفهمونی.
دیروز یک سری کلمه جدید گفتی: عزیز ـ ییاز (پیاز) ـ یارا (سارا) ـ دیب دیب (سیب زمینی) ـ بار (بهار) ـ دس (دست) ـ پا هم خیلی واضح و قشنگ میگی. کلمات دیگه ای هم میگی اما من الان حضور ذهن ندارم خوشگلم. میری کشوی لباسهات رو باز میکنی و شلوار و جوراب و بلوز در میاری و تنت میکنی. با مداد رنگی هات نقاشی میکشی و بعد میخوای که من برات نقاشی بکشم. برنامه شیمی که آموزش رقص هست و از شبکه من و تو پخش میشه رو خیلی دوست داری و تا شروع میشه بلند میشی و شروع به رقصیدن میکنی. هر بار هم که نشون میده یه کار جدید انجام میدی... میمیرم برای این کارات.
وقتی اسپند دود میکنم مثل من دستت رو میگیری روی دودش و تکون میدی و زیر لب مثلا صلوات میفرستی. حسابی نمازخون هم هستی دختر با ایمانم. عاشقتم. دیروز رفتی کتاب قرآن رو از روی میز برداشتی و آوردی گذاشتی زمین و بوسش کردی بعد بازش کردی و شروع کردی به حرکت دادن لبهات. خیلی عاشق ترم میکنی با این کارات.
بهت افتخار میکنم نازگلم. چند روز پیش من رفته بودم آزمایش خون دادم. دستم کبود شده بود وقتی کبودیه روی دستم رو دیدی ناز کردی و بوس کردی و گفتی اوفففف. خیلی مهربونی خوشگلم.
امروز هم یک کار خطرناک کردی که البته به خیر گذشت. اومدی در کشوی اسباب بازیهات رو ببندی که محکم بستی و انگشتات موند لای کشو و پوست دستت کنده شد خیلی اذیت شدی و حسابی دردت اومده بود. مامان برات بمیره. کلی نازت کردم و دستت رو شستم تا آروم شدی. هر از گاهی میای دستت رو میدی به من که بوس کنم تا خوب بشه.
نفس مامان فردا تولد حضرت محمد (ص) است بهت تبریک میگم سادات خانومم. واسمون دعا کن خوشگلم.
عمو محسن زنگ زد و گفت که به احتمال زیاد آخر این هفته میان خونمون چون دلشون برای سارا جون خیلی خیلی تنگ شده...
دوست دارم و از همین جا میبوسمت![]()
![]()
![]()
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.