سلام سارا جونم، دختر ناز و باهوشم. خدا رو شكر كه من تو رو دارم ماماني. انشاءالله كه هميشه سالم و سلامت و شاد باشي خوشگلم.
ميخوام برات از اين چند روز گذشته بگم، روز چهارشنبه نهم محرم بود و مصادف بود با تاسوعاي امام حسين. شب تاسوعاي سال 87 يعني 16 ديماه بود كه جواب ازمايشمو گرفتم و فهميدم كه دختر خوشگلي مثل تو، تو دلم دارم. اون موقع بود كه روز تاسوعا من و بابايي مشغول مهيا كردن نذري روز عاشورا بوديم به نيت داشتن تو نازنينم.
و اما بگم از تاسوعا و عاشوراي امسال كه تهران بوديم. روز تاسوعا رفتيم خونه مامان بزرگ تو هم با شنيدن صداي مداحي، سينه زني و زنجيرزني كه از هيئت هاي عزاداري به گوش ميرسيد سينه ميزدي و از من هم ميخواستي كه مثل تو سينه بزنم. قربون اون سينه زدنت برم من دختر قشنگم. وقتي كه دو تايي تو خلوت بوديم و داشتيم عزاداري ميكرديم و يه جورايي مشغول مناجات بوديم تو با تعجب به من نگاه كردي و با اون دستاي كوچولوت اشكاي منو پاك كردي و منو بوسيدي. فداي اون مهربونيت بشم الهي. شب دير وقت برگشتيم خونمون. روز عاشورا هم خونه بوديم و خونه مامان بزرگ نرفتيم، كلا هيچ جا رفتيم و تو خونه بوديم چون بابا خيلي سرحال نبود و نياز به خلوت و سكوت داشت. اما شب مهمون داشتيم خاله فرزانه و محمدصادق و محمدصدرا خونمون بودن. چند ساعت بعد هم عمو مهدي و دوستشون آقاي ابراهيميان اومدن خونمون و تا ديروقت بيدار بوديم. وقتي دوست عمو مهدي رفت ما خوابيديم. صبح هم بعد از صبحانه خاله فرزانه اينا رفتن به سمت خونه مامان پروين، اما ما نرفتيم. چون خيلي خسته بودم و كار داشتم. براي همين ترجيح دادم تو خونه بمونم. تو هم حسابي بازيگوشي كردي و هر چي تو كشوهاي كمدت بود از اسباب بازيهاي ريز و درشت همه رو ريختي بيرون و مشغول بازي شدي. بعد كه خوابيدي من همه شونو جمع كردم.

شعرهای لی لی حوضک و اتل متل هم بلدی و با من میخونی. میگم ببعی میگه: میگی بع بع میگم کلاغه میگه: میگی گار گار قربونت برم الهی. شعرای عموپورنگ رو هم خیلی دوست داری و به شعری که روز تولدت برات خوند هم جواب میدی و همش میگی من من...
دختر نازم خيلي دوست دارم و عاشقتم. ميبوسمت
برامون دعا كن تا هر چه زودتر اوضاع بر وفق مرادمون بشه...