خیلی خیلی خیلی دوست دارم نفس مامان...
سلام به دردونه و نازدونه من...
خوبي دخترم؟ خدا رو شكر كه حالت بهتر شد و سرحال شدي. من كه دل ندارم تو مريض بشي. وقتي حال ندار ميشي من جلوتر از تو مريض ميشم... پارسال اين موقع ها خيلي كوچولو و ضعيف بودي يك ماه و يك هفته ات بود... چقدر زود گذشت چقدر بزرگ شدي و باعث تكامل من شدي...
چقدر خوشحالم كه تو رو دارم... چقدر دلم براي اون روزها تنگ شده... الان بلند ميشي و دست من رو ميگيري ميگي دد (با فتحه) يا ميري دم در حمام و در ميزني و ميگي آب (با فتحه) وقتي زنگ در رو ميزنن تو ذوق ميكني و منو صدا ميكني و دستات رو باز ميكني كه با هم بريم در رو باز كنيم دوست داري بدوني كي پشت در هست.هزار كار ديگه هم انجام ميدي كه الان حضور ذهن ندارم مثل اينكه مكعب هاي چوبيت رو ميچيني رو هم يا با خونه سازي هات بازي ميكني و ميچينيشون رو هم. شونه ات رو ميكشي به موهات... كفشات رو مياري تا من پات كنم و بريم بيرون... وقتي ميريم بيرون دوست داري دستتم رو ول كني و خودت راه بري چند بار هم خوردي زمين ولي بازم دوست داري مستقل باشي... وقتي بهت آب ميدم بخوري مابقي آب توي ليوان رو خالي ميكني... دستمال بر ميداري و صورتت رو پاك ميكني... يه بار ديدي كه بابا از حمام اومد و با دستمال گوشش رو خشك كرد تو هم هر بار دستمال بر ميداري ميزني به گوشت... به تبليغات ماهواره خيلي علاقه داري مخصوصا رد بول... وقتي ني ني ميبيني ذوق ميكني و نازش ميكني و ميگي ني ني...
همچنان شبها شير ميخوري خيلي زياد و اصلا دست بردار مي مي نيستي... كافيه من از كنارت تكون بخورم تو خواب هم گريه ميكني تا دوباره كنارت بخوابم... چند بار تصميم گرفتم جدا بخوابونمت ولي بابايي ميگه الان زوده بذار احساس امنيت كنه...
خلاصه اينكه با اين كارايي كه ميكني دل من و بابا رو بردي...
خيلي دوست داريم و براي رشد و پيشرفت تو تمام تلاشمون رو ميكنيم...
ميبوسمت...
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.