سلام به نفس مامان و بابا

سلام به زندگی مامان و بابا

خوبی دختر نازم؟ خدا رو صد هزار بار شکر که خوبی و سرحال.

دخترم پشتکار و تلاشت در راه رفتن و قدم برداشتن قابل تحسینه. دیگه خودت مستقل هستی و دوست داری تنها بلند بشی بدون اینکه دستت رو به جایی بگیری. بعد دور اتاق شروع میکنی به راه رفتن اول آروم و با حوصله قدم برمیداری مواظب هستی که نیوفتی ولی بعدش که مسلط شدی شروع میکنی به دور زدن و خودت رو تشویق میکنی و برای خودت دست میزنی و جیغ از سر ذوق میکشی.

فدای اون پاهای کوچولوت بشم. خیلی دوست داری کفش پات کنم و راه بری... مخصوصا وقتی میریم بیرون از خونه و تو خیابون هستیم یه ذوقی میکنی که خودت داری راه میری. تو پارک بچه ها رو که میبینی سریع به سمتشون میری و بهشون ابراز علاقه میکنی و همش با دستت نشونشون میدی و میگی نی نی... بابایی که وقتی این کارات رو میبینه اشک تو چشماش جمع میشه. من هم خدا رو شکر میکنم از این نعمت بزرگی که خدا بهمون داده...

وقتی میخوای خودت رو برام لوس کنی الکی گریه میکنی و دستات رو میگیری جلوی صورتت...

یا الکی برام میخندی که من هم همراهیت کنم و به کارایی که نباید بکنی بخندم... هزار هزار هزار ماشاءالله خیلی باهوشی. خدا حفظت کنه نفس خانومم.

کلی عکس جدید ازت انداختم که چون سرعت نت پایینه نمیتونم برات آپلود کنم...

انشاءالله سر یه فرصت مناسب میام و برات میذارم دختر نازم...

وای سارا جونم از یه کارت بگم که من و بابایی رو کشته... وقتی یه کار اشتباه میکنی و من و بابا ناراحت میشیم میای خودتو لوس میکنی برامون و همش ما رو میبوسی نمیدونی چقدر بوسیدنت شیرینه و چقدر خوشگل لبای کوچولوت رو میذاری روی صورت من و بابا... قربون میرم عسلم...

خوب عسلم الان باید برم صبحانه آماده کنم چون تو هم کم کم داری شروع به نق زدن میکنی.

دوست داریم بیشتر از دیروز کمتر از فردا...