شمارش معكوس تا تولد سارا جون...

سلام جونم، خوبي خوشگلم...
خدا رو شكر اميدوارم كه هميشه خوب و خوش باشي و سازت هميشه كوك باشه.
پارسال اين موقع اصلا حالم خوب نبود، تو تكون نميخوردي و خيلي دل درد داشتم، همش نگرانت بودم و برات قرآن ميخوندم... دوست نداشتم با نگراني هاي بيجا باعث بشم زود به دنيا بياي و وزنگيري اين روزهاي آخر رو از دست بدي، نازگلم فداي اون دستاي مهربونت بشم، قربون اون لبهاي شيرينت بشم كه ميذاري رو صورت مامان و بوس ميكني... فردا روز تولد توست، روز آغاز زندگي من و بابا... روز شروع يه عشق تازه... روز كامل شدن من و بابا... روز هيجان و اضطراب... روز نگراني از بابت سلامت عزيزي كه نه ماه در درون من رشد كرد... سارا جون، قند عسلم تولدت مبارك خانومم...

خوشحالم كه تو رو دارم...
صورت همچون ماهت رو ميبوسم و با تمام توانم براي خوشبختي و سعادتت تلاش ميكنم...

آپلود سنتر عكس وب سايت فيروز

 

بالاخره عكساي آتليه آماده شد... (۳۰/۰۵/۸۹)

سلام به دخترم كه دو روز بيشتر نمونده تا يك ساله بشه...
فدات بشم خوشگل خانومم...
امروز صبح رفتيم خونه مامان پروين و شما تا تونستي بازيگوشي كردي و شيطنت كردي...
هزار هزار هزار ماشاءالله يه لحظه هم آروم نميگيري. خونه مامان پروين كه ميريم اينقدر ورجه وورجه ميكني كه تو راه برگشت به خونه تو ماشين خوابت ميره...
عسل خانوم، خانوم رضايي زنگ زد و گفت كه عكسهاتون آماده است و بابايي قراره كه تا چند روز ديگه بره عكسامون رو بگيره ميدونم و مطمئنم كه خيلي خيلي خيلي خيلي قشنگتر از سالهاي گذشته است چون تو هم كنارمون بودي... چون عكسهامون با حضور تو كاملتر شد...
خوشگل نازم باعث افتخار من و بابايي هستي برات آرزوي خوشبختي و سعادت ميكنيم...