سلام به دختر نازم، هزار ماشاءالله اينقدر بازيگوش و بلا شدي كه يه وقتايي كم ميارم. همش هم يه بند ميگي مامان، بابا... مدام من و بابايي داريم بهت ميگيم جانم مامان، جانم بابا... بعدش تو ميخندي. انگار كه خوشت مياد بهت توجه كنن. مدام حرف ميزني و كلمات ني ني و دد و به به و آب و ... رو ميگي. دختر نازم، خوشگل مامان ديگه بيشتر از قبل با اسباب بازيهات سرگرم ميشي ولي بيشتر دوست داري كه من هم همراهيت كنم و باهات بازي كنم. راستی مامانی میخوام برات آش دندونی بپزم، دیر شد ولی خوب بازم خدا رو شکر میکنم که فرصتش پیش اومد.
ساراي مامان، دوست دارم عزيز دلم. چهاردهم مرداد وقت آتليه و آرايشگاه داريم تا مثل هر سال بريم عكس يادگاري بندازيم. خوشگل مامان امسال عكسامون سه نفره است خيلي دوست عاشقتم...
الان هم داري يه بند ميگي مامان مامان بدون وقفه براي همين ديگه بيشتر از اين نميتونم بنويسم. ميبوسمت