ما رسیدیم به مشهد... روز اول سفر
سلام به دختر نازم، قربون خانومیت برم الهی که اینقدر مراعات حال مامان رو میکنی. دوست دارم نازگلم. میخوام از روز اول سفرمون بگم...
ساعت 11:15 پرواز داشتیم که با تاخیر ساعت 1:45 بامداد انجام شد. ساعت 3 بامداد رسیدیم مشهد که تو هم توی فرودگاه مهرآباد هم توی هواپیما خیلی اذیت شدی. رفتیم هتل آپارتمان ارکیده که خیلی از حرم دور نبود. صبح چهارشنبه یعنی امروز از خواب بیدار شدیم و رفتیم یه رستوران صبحانه خوردیم و به تو هم سرلاک دادم. ولی اینقدر بازیگوشی کردی که بیشترش رو مالیدی به سر و صورت و لباسات تا بخوری. بابایی هم بهم که به سخت نگیرم و هر وقت گرسنه اش بشه خودش میخوره. بعد از خوردن صبحانه به سمت حرم رفتیم و زیارت کردیم و دعاگوی همه دوستان و اقوام بودیم. خیلی ها التماس دعا داشتن تو و بابایی رفتین زیارت. تو راه برگشت به هتل به لیلا جون مامان آراد زنگ زدم تا یه قراری بذاریم و همدیگرو ببینیم. ساعت 12:30 بود که به هتل ارکیده رسیدیم، تسویه حساب کردیم و به سمت هتل جام جم راه افتادیم خیلی شیک و تمیز بود و من و بابایی خیلی خیلی راضی بودیم. بعد از اینکه اتاق رو تحویل گرفتیم. به رستوران رفتیم تا ناهار بخوریم. بعد از خوردن ناهار یه استراحت کوتاه کردیم و به سمت حرم راه افتادیم.
دوست دارم دختر نازم خدا رو شکر میکنم که اومدیم مشهد و خوشحالم از اینکه داره بهمون خوش میگذره.
میبوسمت...
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.