سارا جون نه ماه و یک هفته و دو روزشه
سلام خانوم خوشگل مامان. قربون اون همه مهربونيت برم كه خيلي خوشگل منو صدا ميكني. روز به روز داري كاراي جديدتر انجام ميدي. قبلا دست دسي ميكردي و دستات خيلي به هم نميخورد كه صدا بده. ولي الان قشنگ دستاي كوچولوي خوشگلتو ميزني به هم و خودت از صداش ميخندي و ذوق ميكني. من و بابايي هم تشويقت ميكنيم و تو بيشتر دست ميزني. انشاءالله كه به حق علي هميشه شاد و سرحال باشي نفس مامان. پنجشنبه هم از صبح رفتيم دنبال خونه گشتن. ولي خوب اون موردهايي كه ميخواستيم پيدا نكرديم. آخر شب رفتيم دنبال خاله آزاده و از برج سمرقند يه دست لباس تابستوني خوشگل و نازنازي برات خريدم. رنگش بنفشه و خيلي به صورتت مياد. انشاءالله تنت كردم ازت عكسشو ميذارم. نفس مامان مباركت باشه.
دختر خوبم بابايي و من حسابي برات وقت ميذاريم و باهات بازي مكنيم. تو هم خيلي دوست داري و از تنهايي بازي كردن خوشت نمياد. خيلي بلا شدي و حسابي بازيگوشي و شيطنت ميكني. لحظه اي نميشه ازت غافل شد اينقدر سريع چهار دست و پا ميري و به هرچي ميرسي ميگيري و بلند ميشي كه من ميترسم بيافتي. ديشب سه چهار بار افتادي زمين و گريه كردي. بميرم برات كه سرت درد اومد عزيزم. وقتي دلت برام تنگ ميشه چهار دست و پا مياي به سمتم و خودتو برام لوس ميكني و ميگي ماما، مامان. اينقدر خوشگل ميگي كه من قلبم ميخواد از سينه بياد بيرون.
از پله ها ميري بالا و پايين علاقه ي زيادي داري به سيم و ... با اسباب بازيهات خيلي سرگرم نيستي. بيشتر دوست داري با وسايل بزرگترها سرگرم بشي.
نفس مامان دعا كن زودتر يه خونه مناسب و خوشگل پيدا كنيم و اسباب كشي كنيم تا زودتر يه سفر درست و حسابي بريم.
ساراي خوبم دعا كن با اون قلب پاك و معصومت كه هر چه زودتر كاراي بابايي به نتيجه برسه و از شلوغي كارش كم بشه.
ساراي خوبم دلم ميخواد هر چه زودتر برم زيارت امام رضا تو هم دعا كن امام رضا هر چه زودتر بطلبه. خيلي دلتنگه زيارتم...
دوست دارم دردونه و نازدونه ام...
ميبوسمت....
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.