سلام گل قشنگم، فداي اون صورت مثل ماهت بشم الهي. عزيز دلم مثل برق و باد ميگذره ها الان تو 151 روزه شدي. يعني 151 روزه كه تو پيش ما هستي واي ي ي ي ي خدايا شكرت به خاطر اين دختر نازي كه به من دادي. خدايا خودت مواظبه همه ني ني هاي ناز باش و هميشه ساراي گلمو در پناه خودت حفظ كن، سالم و سلامت. آميــــــــــــــــــــــــن يا رب العالميـــــــــــــــــــــــن
عزيز دلم امروز رفتيم دكتر براي چكاپ ماهيانه ات. دكتر ثاقب ازت تعريف كرد فقط چند تا مورد داشتي.
يكي اينكه هنوز نافت اون جور كه دكتر گفته نشده بود و گفت دوباره بايد چسب بزنم تا خوشگلتر و نازتر بشه. بعدش بهم گفت شايد اين دختر 20 ساله ديگه خواست مايو دو تكيه بپوشه بايد نافش خوشگل باشه تا بتونه از پوشيدن مايو دو تيكه لذت ببره.
بعدش در مورد ايستادنت گفت كه فقط روزي دوبار اونم يك دقيقه بايد روي پا به ايستي چون هنوز استخوانهات نرمه و خدايي نكرده باعث نشه وزنت روي پاهات بيافته و پاهات تغيير شكل بده (يعني در اصطلاح عام پرانتزي بشه).
گفت تو روروئك هم شش ماهش تموم شد بذارش.
برات قطره ويتان نوشت كه حاوي ويتامين هاي روي و آهن هم هست غير از ويتامين هايي كه تو قطره مولتي ويتامينت بود، براي همين گفت از اين به بعد اينو بهش بده. ولي چون قطره مولتي ويتامينت مونده بود و تازه گرفتيم و Baby Juice هست گفت يك روز در ميان از اين بدم تا تموم بشه.
در مورد حساسيتت نسبت به لبنيات و شير گاو هم گفت كه اگه من شير كم لاكتوز بخورم ديگه تو نسبت بهش حساسيت نشون نميدي.
براي اگزمايي كه پشت گوش راستت ايجاد شده يه پماد داد تا بزنم و انشاءالله كه زودي خوب ميشه و ديگه باعث اذيتت نميشه.
خيلي دوست دارم و عاشقتم دختر گلم.

فقط يه چيز خيلي مهم گفت و اون هم اين بود كه اين ماه به نسبت ماه پيش فقط 350 گرم وزن اضافه كردي و قدت هم بلند نشده همين منو خيلي ناراحت كرد


بابايي هم به دكتر گفت آقاي دكتر مامانش اصلاً به خودش و خوردو خوراكش نميرسه!!!!!
دكترم منو دعوا كرد و گفت خواهشاً فعلا تا 6 ماهه ديگه رژيمو بذار كنار بعدش خواستي رژيم بگير.
خوب بخور تا شيرت مقوي بشه بچه وزن بگيره.
منم با عرض شرمندگي گفتم چشم. من به خودم ميرسم ولي خوب نميدونم چرا اين ماه كم وزن اضافه كرده!!! گل قشنگم من مواظبت هستم، ولي تو هم مواظبه خودت باش و خوب وزن بگير. من كه تا صبح بهت شير ميدم، در طول روز هم كه ماشاءالله خوب شير ميخوري، پس چرا اين ماه اينقدر كم وزن گرفتي؟؟؟؟!!!!!! خيلي عجيبه برام.
**************************************************************************
البته اينم بايد بگم كه ديشب موقع شام وقتي اومدم غذا رو بكشم توي ديس، يه دفعه سرم گيج رفت و سقف اتاق دور سرم ميچرخيد بعدش از حال رفتم و افتادم زمين، اينقدر ترسيدم كه داد زدم داره زلزله مياد چون حركت سقف اتاق خيلي به چشمم زياد ميومد. چشمام كاسه خون شده بود و بابايي حسابي ترسيده بود، شما هم خوابيده بودي خدا رو شكر.
بابايي هم زنگ زد به دايي حسين و ازش خواست كه بياد منو ببره دكتر. چون بايد يكي مواظب تو ميبود. دايي حسين اومد و من هم آماده شدم رفتم دكتر. دكتر فشارمو گرفت و گفت كه فشارت خيلي پايينه. برام سرم و سه چهار جور آمپول نوشت كه همه رو ريختن تو سرم و من هم يكي ساعتي خونه نبودم تا توي درمانگاه سرمم تموم شد و بعد دايي حسين منو آورد خونه.
دستش درد نكنه بنده خدا نصفه شبي اذيتش كرديم.
وقتي اومدم خونه حالم خيلي بهتر بود و فقط سرم درد ميكرد. شام خوردم و دوتايي با هم رفتيم خوابيديم. صبح كه از خواب بيدار شدم حالم خوب خوب بود. خودم ديشب به بابايي گفتم كه ضعف كردمو فشارم اومده پايين ولي بابايي ميگفت كه فكر كنم فشارت رفته بالا. خلاصه ديشب هم به خير گذشت (اين نيز بگذرد...) خوب يه وقتايي پيش مياد و كاريش نميشه كرد. شايد يه وقتايي صبح ها كه از خواب بيدار ميشم شما هم همزمان با من بيدار بشي و اون موقع من فرصت خوردن صبحانه رو ندارم براي همين با يه كيك يا چاي و خرما خودمو سير ميكنم و وعده صبحانه و ناهارم رو يكي ميكنم. تازه گي ها هم بابايي شبا دير ميره باشگاه و حدود ساعتاي يازده شب مياد خونه براي همين وقت خوردن شام خيلي دير ميشه فكر كنم براي همين بود كه ديشب يه دفعه حالم بد شد. از اين به بعد بايد يا بابايي زودتر بره باشگاه يا من قبل از اينكه اون بياد يه چيزي بخورم. تا حالم مثل ديشب نشه.
البته وزنم كمتر از يكي دو ماه پيش شده ولي خوب هنوز جا دارم مخصوصا هنوز شكمم اون جور كه بايد جمع نشده و بايد با دراز و نشست و رژيم گرفتن جمعش كنم كه با صحبت هاي امروز دكتر فعلا براي رژيم دست نگه ميدارم. ولي دراز و نشست و ورزش هاي شكمي رو حتما انجام ميدم. امروز كه رفتم دكتر وقتي گفت وزنت شده 7750 خيلي جا خوردم. براي همين تمام سعيم رو ميكنم كه مثل قبل وزنت به خواست خدا خوب رشد كنه و قدت هم روز به روز بلندتر بشه و دختر خوبم، روز به روز خوشگل تر و نازتر و عزيزتر و عسل تر و گل تر و .... بشه.
ساراي مامان الان داري با بابا بازي ميكني و باهات حرف ميزنه تو هم اينقدر قشنگ باهاش حرف ميزني و به صحبت هاش ميخندي

كه يه وقتايي آب دهنت ميپره تو گلوت و منو بابايي دلمون ضعف ميره برات. عزيزم دلم اميدوارم كه هميشه شاد و خوشحال باشي و از زندگيت لذت ببري.
به خدا ميسپارمت دختر گلم، ساراي نازم.
بوسسسسسسسسسسسسسسس

اينم چند تا عكس خوشگلللل از دختر نازم.
سارا جون وقتي لبهاتو اينجوري ميكني من كه قلبم ميخواد از سينه در بياد، خيلي ناز ميشي گل قشنگم.

قربون خنده هاي قشنگت برم من

فداي نگاه قشنگت بشم مامان

سارا جون، بابايي الان گفت از قول اون بگم كه خيلي دوست داره و حضورت باعث گرم شدن بيش از بيش زندگيمون شده.