خونه جديد، شغل جديد
سلام به همه دوستان
يه خبر خوب دارم و اونم اينه که بالاخره تونستم يه جاي مناسبي براي کار پيدا کنم. از روز شنبه دارم ميام اينجا. فقط خيلي دلم براي همکاراي شرکت قبليم تنگ ميشه.
راستي خونمون و هم عوض کرديم. اين ۳-۲ هفته اخير حسابي سرم شلوغ بود. اگه الان هم دير به دير سر ميزنم به خاطر اينه که تو خونه جديد نتونستيم هنوز اينترنتمونو راه بندازيم.
اينقدر که سر اين شوهرم شلوغه، بيچاره مياد خونه ديگه جوني نداره. ساعت کاري هم که بايد بره واسه تغيير آدرس خونه تا اينترنت رو فعال کنه تو اداره مشغول کاره. منم که تازه رفتم شرکت جديد الان روم نميشه مرخصي بگيرم وگرنه هزار تا کار دارم که بايد انجام بدم. هيچ کدومشون رو هم نميرسم تموم کنم.
خلاصه اينکه بعد از اين همه تلاش و پشتکار و توکل و اميد به خدا هم تونستم کاره خوبي پيدا کنم و هم جاي مناسبي براي زندگيمون.
من هم از عشق نابم ممنونم که تو اين روزها اين همه خسته شد و زحمت کشيد.
راستي از مادر شوهرم و خواهر شوهرم هم بايد تشکر کنم چهار روز اومدن خونه ما تا تو چيدن وسايل کمک کنن. حسابي هم خسته شدن. از همين جا ازشون تشکر ميکنم و از خدا براشون آرزوي سلامتي و عاقبت به خيري مي کنم.
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.