سلام به همگی دوستان خوب و مهربون
سلام به همسر خوب و مهربون و فداکارم، و سلام به دختر نازم سارا جون که نصف راهو اومده و دیگه حسابی خودی نشون داده برامون.
امروز بعد از سه ماه و نیم آگهی هایی که تو روزنامه دادیم برای خونه و دنبال خونه گشتن و ... آقای همسر مهربون ما دو روزه که برای پیدا کردن خونه وقت گذاشتن ولی علیرغم زحمت های زیادی که کشیدن ولی خوب هنوز نتیجه ای نداد. این خونه رو هم همش میان میبینن ولی خوب هنوز هیچی به هیچی، جالبه که میان میبینن خوششون هم میاد ولی خوب دیگه میرن حاجی حاجی مکه...
یا زنگ میزنن میگن میخواهیم بیام برای بازدید ما هم آماده میشیم که بیان ولی خوب یه ساعت، دو ساعت خبری نشد، ای بابا پس چرا نمیان، بعد زنگ میزنیم که چرا نیومدید میگن که منصرف شدیم، عجب مردمی داریم ما اینقدر خودخواه بابا یه زنگ بزن بگو که منصرف شدید لااقل برنامه ریزی زندگی ما بهم نخوره... من که خیلی شاکی ام و از خدا میخوام که هر چه زودتر یه مورد مناسب پیدا کنیم که نزدیک خونه مامانم اینا باشه، و اینجا هم زودتر اجاره بره و ما پولمونو کامل بگیریم تا بتونیم برنامه های آتی زندگیمون رو زودتر شروع کنیم.
آخه میخوام وسایل دختر گلمو که تا حدودی آماده کردم براش بچینم تا ببینم چی داره، چی نداره. دلم براش یه ذره شده اینقدر دوست دارم که زودتر ببینمش.
سارا جونم، مامانی تو با اون دستای خوشگل و کوچولوت از خدا بخواه که گره از کار همه باز کنه، یه نگاهی هم به ما کنه و راه پیش پامون بذاره، تا زودتر به جریان عادی زندگیمون برگردیم. از طرفی دکتر هم به من گفته که کمتر از پله بالا پایین برم و بیشتر استراحت کنم، با این اوضاعی که داره پیش میره و من میرم سرکار و میام، وقتی میرسم خونه اینقدر خسته و داغون هستم که دیگه هیچ رمقی برام نمیمونه و خوابم میبره
.
باباحسین که حسابی شاکی شده میگه تغذیه ات درست نیست، استراحت نمیکنی به خودت نمیرسی و ... میگم بابا چیکار کنم دیگه... خلاصه کلی طرف دخترشو میگیره و میگه اون طفل معصوم گناه داره، یه ذره بهش برس... نمیدونه که شما خیلی شیطون تر از این حرفا هستی و خودت حسابی به خودت میرسی
.
ناز طلا مامان روز پنجشنبه با باباحسین رفتیم آزمایشگاه نیلو و یه سری آزمایشاتی که خانوم دکتر کاظمی برام نوشته بود (تست غربالگری و سندروم داون و...) که مربوط به سلامتی شما بود دادم. تا دوشنبه سه شنبه جوابش آماده میشه و میرم به دکتر نشون میدم، تا از سلامت شما مطمئن مطمئن بشم.
راستی عزیزم خاله فرزانه که ۱۸ اردیبهشت وقت زایمان داشت، به علت دیابت بارداری که این اواخر ازش آگاه شده تو بیمارستان آتیه بستری شده، انشاءالله که هر چه زودتر خوب بشه و مرخص بشه. البته دکترا به خاطر اینکه تا زمان زایمانش وقت زیادی نمونده و قندش متغیره و ثابت نمیشه فعلا بهش اجازه ترخیص ندادن، و بهش گفتن که باید تو بیمارستان بستری باشی که اگه خدایی نکرده به مشکلی برخوردیم سریع نی نی رو به دنیا بیاریم. عسلم براشون دعا کن که در سلامت کامل باشن و هیچ مشکلی نداشته باشن انشاءالله.
خوشگل نازم امروز روز جمعه است و تا زمان اذان مغرب مدت زیادی نمونده، خوشگلم بیا دوتایی برای سلامتی همه مریضا دعا کنیم و از خدا بخواهیم که سلامتی رو ازمون نگیره. به همه مادرا و پدرا فرزندانی سالم و صالح عطا کنه و همه اونایی که در آرزوی بچه دار شدن هستن و به آرزوشون برسونه.
آمین یا رب العالمین...
یا مهدی ادرکنی...