اولین نامه عاشقانه ای که برای حبیبم نوشتم...


مهربانم...!
چندي است كه در پيچ وخم رنگارنگ امروز، پرسه ميزنيم؛
دست در دست يكديگر، دلداده بهم، عاشقانه گذر زمان را به تماشا نشستهايم؛
از جادهها و كوچه باغهاي بسياري خواهيم گذشت،
سالها ميرويم...
آري! من و تو در كهنه راه زندگي با هم همسفريم...
چه بسيار راههاي رفته و نارفته كه نرفتهايم!
بسي سراشيبي كه پشت سر نگذاشتهايم!
چه سربالاييهايي كه در آرزوي شنيدن صداي نفسهاي ما به انتظار نشسته، و ما آنها را نديدهايم!
جاده بس ناهموارست و ما ميرويم، تا امروز را به فردا بسپاريم.
در هر قدم با شوق رسيدن به نهايتي كه ما را آرزوست، ميرويم، ميرويم تا به رسيدن برسيم!
رسيدن به ژرفاي نگاهي كه در پيچ وخم راه، در پس زيبايي جلوهگر يك كوچه باغ بيمنتها، ميخواهد چشمان تو را بخواند. و از پس غبار فاصله، رقص چشمانت را ترسيم كند!
و غرق شدن در لذت اين نگاه يعني تمام آنچه من و تو خواسته بوديم...!

دوستت دارم تا هميشه بودن در تاریخ 85.03.24
میخوایم بریم سفر ... کجا؟... بابلسر
خوبي قشنگم؟ جات راحته خوشگلم؟ سال نوت مبارك باشه ايشاءالله. از خدا ميخوام كه در صحت و سلامت كامل پا به اين دنيا بذاري. مهمونيا بهت خوش ميگذره؟ مامان گل و عمه كه زنگ ميزنن ميگن پس شما كي مياين؟ دلمون تنگ شده. زودتر بياين كه بيشتر ببينيمتون. عزيز دلم خوشگل مهربونم الان تو هفته 16هستيم. دوست زودتر تكون خوردناتو حس كنم. الان يه ضربه هايي زير دلم حس ميكنم ولي خيلي محسوس نيست. انشاءالله بعد از تعطيلات در اولين فرصت ميرم دكتر و سونوگرافي تا ببينم شما سارا خانومي يا طاها جونمي؟ بابا حسين ديروز ميگفت كه تا چند وقته پيش اصلا برام مهم نبود كه دختر باشه يا پسر و دلم نميخواست كه بريم سونوي تعيين جنسيت. ولي الان ديگه دوست دارم بدونم كي چي بايد صداش كنم. سارا جون بهش بگم يا طاها جونم؟ كدومش؟ عزيز دلم خيلي دوست داريم. مواظبه خودت باش. از خدا ميخوام كه همه ني ني ها در كمال سلامتي و تندرستي پا به اين دنيا بذارن.
تازه ميدوني كه خيلي تنبل شدي! من كه اصلا حوصله هيچ كاري ندارم. دوست دارم همش دراز بكشم و بخوابم. زود خسته ميشم.
راستي اين اولين سالي كه ما تنهايي تهران هستيم و بقيه خاله ها و مامان پروين اينا خونه نيستن. هميشه اول ما ميرفتيم شمال، ولي امسال خاله فرزانه رفته دامغان، خاله افسانه رفته كاشان، خاله مريم رفته رشت، مامان پروين اينا هم با ماشين رفتن بندرعباس. باهاشون حرف زدم خدا رو شكر راضي بودن و ميگفتن كه خيلي بهشون خوش ميگذره. ماماني جون ما هم انشاءالله چهارم يا پنجم عيد ميريم بابلسر پيش مامان كل و عمه و عمو.
عاشق هر دوتونم...
سلام عزيز دل مامان و بابا
نازنينم! با اينكه تو دل مني و نميتونيم در آغوشت بگيريم ولي نوروز امسال با سال هاي گذشته خيلي فرق داره. آخه تو خوشگل مامان جمع دو نفر ما رو سه نفره كردي و هنوز به دنيا نيومده زندگي من و بابا حسين زير و رو كردي.

از خدا ميخوام كه لذت مادر، پدر شدن رو به همه كساني كه در آروزي فرزندي هستن عطا كنه.

عزيز دلم، خيلي دوست داريم، بابايي كه همش داره قربون صدقه ات ميره. به من ميگه حال ني ني نازم چطوره؟ صبح ها كه بيدار ميشم دستم و ميذارم رو دلمو كلي باهات حرف ميزنم. سه شنبه خيلي نگران بودم و ميخواستم برم دكتر تا برام سونو بنويسه و يه بار ديگه ببينمت. ولي خوب انگار خدا نخواست چون دكترم نبود. بعدشم اينكه يازدهم اسفند بود رفته بودم سونوگرافي و صداي قلب مهربونت و شنيده بودم براي همين دلم نيومد و از خدا خواستم كه در صحت و سلامت كامل باشي و دل نگراني من بيخود بوده باشه.

عزيز دل مامان خيلي خوشحالم از داشتنت، و خوشحالتر از اينكه نوروز سال آينده تو در كنار من و باباحسين هستي و اون موقع لذتي صدچندان خواهيم برد در كنار هم.
سارا جون / طاها جونم امسال كنار صفحه هفت سين تو گل نازم هم حضور داري. بابايي ميگه اسمت و بنويسيم بذاريم سر سفره باشه.
امسال دعاهاي تحويل سالمون بيشتر و بيشتر شده، انشاءالله كه صحيح و سالم و تندرست و خوشگل و ناز و تپل مپل به دنيا بيايي و دنياي منو بابايي رو از ايني كه هست قشنگتر كني.
سه تا سيب و سه تا ماهي و سه تا گل خوشگل گذاشتيم سر سفره هفت سينمون.
خوشگل نازم سال نو مبارك
سال نو مبارک....
حسین جان نازنینم! عیدت مبارک
کودک نازنینم! عیدت مبارک خوشگلم


وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.