سلام عشق نازم، سلام دلبرم! خوبي نازنينم.
امروز وقت دكتر داريم خوشگل مامان. ميخوايم با هم بريم دكتر هم سونوگرافي كه شما نازنينو ببينم و هم اينكه از سلامتيت خيالم راحت بشه.
عسل ماماني ميدوني؟ خيلي دوست دارم. خيلي دلم تنگه برات. دار و ندارمو بگير مال خودت، مال چشات...
عزيز دلم، امروز با باباحسين رفتيم سونو و خيلي منتظر شديم حدود يك ساعت و نيم نشستيم. ولي خوب چون به عشق شنيدن صداي قلبت بود تحملش كرديم. رفتيم تو مطب ديدمت اشك از چشمام ميومد و قربون صدقه ات ميرفتم. دكتر ميگفت كه چقدر شيطون و وروجكي نميتونست قلبتو پيدا كنه اينقدر كه سر ميخوردي و اينور اونور ميرفتي منم خنده ام گرفته بود. بعد بهت گفتم ماماني يه كمي آروم باش عزيزم بذار بهترين صداي زندگيمو بشنوم. اونوقت بود كه دكتر تونست صداي قلبتو بگيره و صداي بلندي تو اتاق پيچيد كه صداي قلب مهربونت بود. ديگه نميتونستم جلوي اشكمو بگيرم. ولي بازم تو شيطوني كردي و دوست داشتي مامان همش منتظر بمونه براي شنيدن صداي قلبت عزيزم. خانوم دكتر چند بار ديگه سعي كرد صداي قلبت و بگيره ولي خوب ديگه به وضوح و شدت اولي نبود. خيلي قوي و محكم بود منم با موبايل صداي قلبت و ضبط كردم و اومدم بيرون به بابايي دادم تا گوش كنه. خيلي خوشحال شد و نازت كرد. تازه خيلي از پنج شش هفته پيش ماشاءالله بزرگتر شده بودي عزيزم. ديگه قشنگ مثل يه انسان شده بودي و اعضاي بدنت تشكيل شده بود فقط در حد كوچيك سر خوشگلت و ديدم ماماني عين هلال ماه بودي. تازه دكتر گفت كه از فرق سرت تا كمرت حدودا پنج سانتيمتر هستي. قربون دو بندانگشتي خودم برم كه داره روز به روز بزرگتر ميشه، عـــــــــــــــــــــــــاشقتــــــــــــــــــــــــــمم باور كن...
خلاصه بعداز اينكه جوابمو گرفتم رفتيم مطب خانوم دكتر سلطاني و جوابو بهش نشون دادم وزنم كرد و فشارمو گرفت گفت كه از ماه پيش وزن كم كرديا نبايد اينطوري بشه. مواظبه خودت باش. منم بهش همه چي و گفتم كه ميلم خيلي كم شده و حالت تهوع هام زياده گفت خوب پس چي فكر كردي همينطوري كه بهشت زير پات نميره!! سخته!!! ديگه يه ماه ديگه مونده، تحمل كني زود تموم ميشه. خيلي دكتر خوبيه. وقتي باهاش صحبت ميكنم آروم ميشم. فقط يه چيز تو سونوگرافي بود كه نگرانم كرد و اونم اين بود كه جفتم پايينه. و دكتر گفت كه اصلا پياده روي نكن و پله بالا پايين نرو ولي خوب نميشه كه ميدوني كه خونمون طبقه چهارم و اينجا آسانسور نداره و خيلي برام سخته عزيزم. دعا كن كه اينجا اجاره بره تا بتونيم يه جايي نزديك به خونه مامان پروين پيدا كنيم و طبقه پايينتر باشه عزيزم. تا الان دو بار آگهي داديم ولي خوب نتيجه اي نداشت. عزيزم براي چهارشنبه دوباره آگهي داديم دعا كن كه زودتر جابه جا بشيم دكتر پله رو برام ممنوع كرده ولي خوب فعلا چاره اي نيست تا اينجا اجاره نره نميتونيم جابه جا بشيم. دوست دارم زودتر تكليف خونه معلوم بشه بدونم كه چه
كاره ايم اينجا ميمونيم يا نه.
با همه اين فكر مشغوليا، نوروز امثال يه جور ديگه است چون ديگه منو باباحسين تنها نيستيم و شما رو داريم. خيلي عاشقتيم عزيزم. خيلي مواظبه خودت باش و يادت نره كه همه رو دعا كني. خودت ميدوني كه كيا تو ذهن مامان هستن خوشگلم. يادت نره ها. با اون دستاي مهربونت، با اون دستاي كوچولوت كه باهاشون سر ميخوري تو دلم از خدا بخواه كه به همه ني ني ها و مامانا و باباهاشون سلامتي بده و دل خوش. تا سال نويي متفاوت با هر سال داشته باشن. انشاءالله...
قشنگ مامان دوست داريم تا هميشه بودن...