----
گفتم امروز كه خونم برم يه سر به وبلاگ بيچارهام بزنم شايد روحيهام عوض بشه.
الان كه دارم مينويسم سرعت تايپم اومده پايين. همش اشتباهي تايپ ميكنم.
علت اين كه اينقدر دير آپ كردم اين بود كه واقعا فرصت ندارم. تو اين شركت ما هم كه فكر مي كنن چه خبره هيچ چيزي نمي توني رد و بدل كني كامپيوترها نه پورت یواسپي داره نه مي توني وارد وبلاگت بشي اطلاعات بفرستي نه ميتوني ايميل بفرستي بهش چيزي پيوست كني. هيچ عينه اين ميمونه دست و پات و ببندن بندازن تو آب بگن شنا كن. يكي نيست بهشون بگه آخه اينترنت اين جوري به چه دردي ميخوره.
من كه ديگه واقعا خسته شدم.
كلافه ميشم اينطوري سراغ هر چي بري يه چيزيش هست. مي رم تو ني ني سايت مي خوام يه چيزي بنويسم اجازه نميده خلاصه اين كه واقعا شركت.....
خوب حالا كه هستم بهتون بگم كه دوستاي خوبم من و همسرم تصميم گرفتيم كه ني ني دار بشيم.
آخه مي دونيد ما هردومون خيلي ني ني دوست داريم. حتي خيلي وقتا ميشه كه ميشينيم مدتها راجع بهشون حرف مي زنيم. مي دونيد چرا جمع مي بندم به خاطر اين كه ما دو تا ني ني مي خوايم . راجع به هردوشون هم همزمان حرف ميزنيم كه بهشون بر نخوره يه وقتي.
تو اين ماه اگه خدا انشاالله بخواد و اين حس قشنگ و به من و شوهرم بده ميام و خبر ني ني دار شدنمونو بهتون ميدم.
اميدوارم همتون موفق باشيد.
وقتی روزهای گذشته امون رو مرور میکنیم می بینیم که همچین هم که میگن زود نگذشته ها.